10.21.2010

رویکرد فرهنگی به آموزش


مجله رشد معلم با انتشار شماره 250 خود در مهرماه 1389، هم‌زمان با آغاز مهر، بهار تعلیم و تربیت، و به منظور قدرشناسی از پدیدآورندگان (سردبیران، مدیران داخلی، هیئت تحریریه، طراحان گرافیک و ...) جشن ویژه‌ای(شنبه 24 مهر 1389) در سالن غدیر مرکز آفرینش‌های ادبی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، با حضور وزیر و معاونان آموزش و پرورش، رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی، مدیران مسئول، سردبیران، مدیران داخلی و چهره‌‌های تأثیرگذار پیشین و فعلی این مجله برگزار کرد.
در مطلع شماره 250 مجله رشد معلم، گفت و گوی جعفر ربانی (سردبیر رشد معلم) با محمدرضا سرکار آرانى درباره رویکرد فرهنگی به آموزش آمده است. با تبریک به دست اندرکاران رشد معلم و قدردانی از کوشش‌های علمی و فرهنگی ارزشمندشان، این گفت و گو را با هم می‌خوانیم.
آشناییکویر نه فقط برای کویریان، بلکه برای بسیاری از مردمانی که در شریط جغرافیایی متفاوت دیگری می زیند، تبلوری از سخت کوشی، امیدواری، قناعت، شور و شوق و دوراندیشی است. در حاشیه کویر مرکزی ایران (شهرستان آران و بیدگل)، در شمالی‌ترین بخش استان اصفهان، سراغی از یکی از یک جوانه گرفته‌ایم.
محمدرضا سرکار آرانى در شهریور ١٣٤٤ دراین شهر به دنیا آمد. او دانش آموخته رتبه اول دانشگاه‌های شهید بهشتی و تربیت مدرس است و در سال ١٣٧٨ درجه دکترای تخصصی خود را در رشته آموزش تطبیقی و بین‌الملل، از دانشگاه ناگویاى ژاپن گرفته است. در مهرماه 1383 به عنوان پژوهشگر برگزیده"انجمن توسعه ی علم ژاپن" انتخاب شد و همزمان بورس دوره تحقیقاتی فوق دکترا را برای 24 ماه از این انجمن دریافت کرد.
دکتر سرکار آرانى، سال1385 ، فوق دکتراى خود را در "روش‌های بهسازی آموزش" در دانشگاه ناگویاى ژاپن با موفقیت به پایان رساند و به وطن بازگشت او اکنون دانشیار دانشگاه علامه طباطبایى، استاد وابسته دانشکده مطالعات جهان در دانشگاه تهران، استاد مدعو دانشگاه ناگویا و مدیر بخش تحقیقات آموزش متوسطه بنیاد آموزشی ایشیدا گاکوئین در دانشگاه سیجو است. پروژه پژوهشی و بین المللی پیشنهادی ایشان برای سال های تحصیلی 2009 تا 2013 با موفقیت به تصویب وزارت علوم ژاپن رسید و ایشان یکی از نادر پژوهشگران خارجی با گرنت پژوهشی از وزارت علوم در ژاپن شد، بالطبع، بهانه‌ای برای این که دوباره به ژاپن بازگردد و مسئولیت هدایت پروژه تحقیقاتی بین‌المللی خود را در حوزه علوم انسانی و به طور مشخص زمینه پژوهش اختصاصی خود "درس پژوهی"، بر عهده گیرد.
دکتر سرکار آرانی تاکنون بیش از 53 مقاله ى علمى، پژوهشى به زبان های فارسى، انگلیسى و ژاپنى، در مجلات معتبر ملی (ایران و ژاپن) و بین المللی به چاپ رسانده و درکنفرانس های بین المللی بسیاری در ایران، ژاپن، آلمان، فرانسه، هنگ کنگ، چین، کره جنوبی، هلند، بلغارستان، مجارستان، فنلاند، اسپانیا و انگلستان شرکت کرده و مقاله ارائه داده است.
"مدیریت دانش، نشر قو، 1384"، "فرهنگ آموزش، نشر روزنگار، 1381"،" اصلاحات آموزشى و مدرن سازى، نشر روزنگار، 1382"، "یادگیری و شکاف دیجیتالی، منادی تربیت، 1383"، "فناورى براى آموزش"، نشر نی، 1384، "الفبای مدیریت کلاس درس "، انتشارات مدرسه، 1379، "آموزش به مثابه فرهنگ، منادی تربیت، 1388، "آموزش و توسعه، نشر نی، 1388" و"پژوهش در کلاس درس، منادی تربیت، 1381"، از مهم ترین کتاب های ایشان به شمار می روند. تازه ترین اثر او با عنوان "فرهنگ آموزش و یادگیری: پژوهشی مردم نگارانه با رویکردی تربیتی" به زودی از طرف انتشارات مدرسه به بازار می آید. همچنین فصل هایى از چند کتاب به زبان های فارسى، انگلیسى و ژاپنى نوشته است که از طرف ناشران معتبری در پرتغال، هلند، بلغارستان، ژاپن، چین و ایران منتشر شده اند.مهم‌ترین محورهای پژوهشی دکتر سرکار آرانی عبارتند از: فرهنگ آموزش، مطالعات تطبیقی آموزش و سنت‌های آکادمیک و دانشگاهی، آموزش عالی و مدیریت دانش، و مدل‌های اثربخش بهسازی آموزش به ویژه "درس پژوهی".
آقای دکتر آرانی،شما از نادر افرادی هستید که سال‌‌ ‌های متمادی هم در ایران و هم در ژاپن، هم در سطح دانشگاهو هم در سطح آموزش و پرورش، فعالیت علمی ـ پزوهشی داشته اید. لذا می‌توانید به طور جامع در این حوزه، نظرات راهبردی داشته باشید. بنابراین، به نظر شما در یک نگاه اجمالی، وجوه تشابه و تفاوت بین ما و ژاپن در آموزش و پرورش چه چیزهایی می‌تواند باشد؟(اعم از معلم، دانش‌آموز،سخت افزار، نرم افزار و ...).
ژاپنی‌ها می‌کوشند دست‌کم در آموزش عمومی، تعادلی نسبی میان پرورش "قلب"، "ذهن" و "دست" به‌وجود آورند و بر مهارت‌های اجتماعی، زندگی و روابط انسانی و پرورش اخلاق اجتماعی بسیار تأکید می‌ورزند، در حالی‌که در ایران پیشرفت تحصیلی و مهارت‌های شناختی و پایه، در قالب "هدف‌ها و فعالیت‌های آموزشی" بیشتر مورد توجه قرار می‌گیرد. ژاپنی‌ها تا حدود زیادی، هدف‌های تربیتی کیفی را که به‌دشواری تن به سنجش و اندازه‌گیری کمی و قابل مشاهده و مقایسه می‌سپارند، به‌دقت مورد توجه قرار می‌دهند و مناسبات پیچیده "تربیت پنهان" را به‌خوبی در اندیشه‌ و عمل تربیتی خود لحاظ می‌کنند؛ در صورتی‌که فرهنگ آموزش در ایران بیشتر متوجه هدف‌های آموزشی قابل اندازه‌گیری است و در صدر آن‌ها پیشرفت تحصیلی قابل ارز‌یابی کمّی و هدف های پیدا و آشکار آموزش مدرسه‌ای، قرار دارند.در ژاپن به "فرایندها" بیشتر از "نتایج و پیامدها" اهمیت داده می‌شود، معلمان بیشتر بر فهم مسئله پا می‌فشارند و حجم اطلاعاتی که برای فهم مسئله به دانش‌آموزان می‌دهند، بیش‌ از اطلاعات و راهنمایی‌هایی است که برای یافتن پاسخ صحیح مسئله لازم است؛ در صورتی‌که در ایران بیشتر به نتیجه اهمیت داده می شود و بعضا هم نتیجه ای بیشتر از توان و "هاضمه ی فرایند ها"ی آموزش و یادگیری طلب می شود. در ایران بیشتر وقت کلاس درس، به انتقال اطلاعات کتاب‌های درسی و راهنمایی‌های معلم برای یافتن پاسخ صحیح مسئله صرف می‌شود. فرهنگ آموزش و یادگیری در ژاپن بیشتر بر همکاری، مشارکت و فعالیت گروهی تأکید دارد، حال آن‌که در نظام آموزشی ایران، رقابت بیشتر جلوه می‌کند. ژاپنی‌ها کم‌تر دست به جداسازی دانش‌آموزان بر اساس آزمون‌های هوش و پیشرفت تحصیلی‌ می‌زنند و از ترویج مدارسی که بر این اساس شکل می‌گیرند، می‌پرهیزند. ولی در ایران بیشتر گروه‌بندی دانش‌آموزان بر اساس آزمون‌های تحصیلی، فرهنگ رایج آموزش و یادگیری است و بر انتقال بسته‌های مشخصی از دانش با توجه به توانایی‌های فردی دانش‌آموزان تأکید و نقش معلم بیشتر مترادف با انتقال دانش تلقی می شود؛ در صورتی‌که در ژاپن، گسترش فرصت‌های یادگیری از طریق تجربه‌ی دانش‌آموزان به صورت گروهی و مشارکتی، مورد توجه بیشتری قرار دارد.
نگاه کنونی شما به ژاپن در مقایسه با تصوراتی که پیش از حضور طولانی مدت در ژاپن داشتید،چه تفاوت‌هایی‌دارد واز این تفاوت چه نتیجه‌ای می‌گیرید؟
روش پژوهش بنده در "فرایند آموزش و یادگیری" عمدتاً قوم نگاری است. بنابر این، داده هایی که برای تجزیه و تحلیل ارائه می شوند، از جنس زیست و فرهنگ اند. این روش پژوهش و تجزیه و تحلیل مسائل آموزش و یادگیری بر اندیشه های تربیتی من تاثیر زیادی داشته است، تا جایی که بر این باورم که فرهنگ هر جامعه، نه تنها موقعیت عینی کارکردهای ذهنی را فراهم می کند، بلکه موجب شکل گیری آن ها نیز می شود. این نکته، جوهره تز محوری "رویکرد فرهنگی به آموزش" است که توسط اندیشمندان برجسته ای مانند برونر ترویج شده است. به عبارت دیگر، فرهنگ شکل دهنده ذهن است وجعبه ابزاری برای ساختن دنیای خود و همه ی مفاهیم و برداشت های ذهنی. بنابراین، آموزش و یادگیری اثربخش، مستلزم قرار گرفتن آموزگاران و دانش آموزان در دنیایی با زمینه های فرهنگی مناسب و مرتبط با زندگی است. اگر چه یادگیری در ذهن انجام می شود، ولی ریشه ی آن در فرهنگی است که یادگیری از آن نشئت می گیرد. در واقع، این زمینه ی فرهنگی یادگیری است که امکان ایجاد ارتباط بین عوامل گوناگون فرایند آموزش و یادگیری را فراهم می کند. بنابراین، شناخت زمینه ی فرهنگی آموزش ویادگیری، از اساسی ترین ملزومات مدیریت و برنامه ریزی فرایند آموزش و یادگیری اثر بخش محسوب می شود. به گفته ی برونر، بهبود اثر بخش و مستمر آموزش وغنی سازی یادگیری، جز با فهم ما از چگونگی آموزش ویادگیری در موقعیت های فرهنگی میسر نمی شود. برونر برای تجزیه و تحلیل آموزش در بستر فرهنگ و تبین فرهنگ آموزش و یادگیری، بر این باور است که باید میان دو رویکرد در باره ی ذهن انسان و طرز عمل آن تمایز قایل شویم. 1- رویکرد محاسباتی، 2- رویکرد فرهنگی. آیا یادگیری همان پردازش اطلاعات در ذهن است (رویکرد محاسباتی به آموزش و یادگیری)، یا این که مناسبات فرهنگی هر جامعه ، "داستان ها و سناریوهای فرهنگی " و زمینه ی تفسیر و فهم پیچیدگی های جامعه را فراهم می کنند و موجب یادگیری می شوند (رویکرد فرهنگی به آموزش و یادگیری).
کدام یک ازدو رویکرد فوق می تواند به یادگیری اثر بخش منجر شود و آموزش وپرورش در بستر کدام دیدگاه بیشترمی تواند متحول و به پیش برود؟. برای مثال، در صورتی که رویکرد فرهنگی به آموزش را بپذیریم، آیا نظریه ی شناختی پیاژه (1954) که بر ترویج یادگیری فردی مبتنی است، با فرهنگ آموزش ایران همخوانی دارد، یا نظریه ی اجتماعی -شناختی ویگوتسکی(1978)که رویکرد یادگیری مشارکتی را ترویج می کند؟
الگوی یادگیری و آموزش مدرسه ای مبتنی بر رویکرد محاسباتی، به طور مستقیم و غیر مستقیم به دانش آموز می آموزد، هیچ گاه خود را در موقعیتی قرار ندهد که مجبور باشد اعتراف کند پاسخ سوالی را نمی داند. درآموزش مدرسه ای مبتنی بر رویکرد محاسباتی، بیشتر به پاسخ سوالات پاداش داده می شود و از طرح سوال توسط دیگران کمتر استقبال می شود. آموزش مدرسه ای به دانش آموزان می آموزد که خود را در مواجهه با پیامد های احساس نادانی، حفظ کنند، در صورتی که آدمی در زندگی اجتماعی به مهارت های روبه روشدن با تهدیدهای ناشی از طرح چالش و سوال نیازمند است. کریس آرگریس این وضعیت را "عجز جاافتاده" در انسان توصیف می کند و یادآورمی شود انسان های با این ویژگی، افرادی هستند که به طرز شگفت انگیزی در دور نگه داشتن خود از فرصت های یادگیری اهتمام ورزیده اند. ناتوانی یا "امتناع از یادگیری" از دیرباز و برای دوره های طولانی، گریبان ما را گرفته است. آموزش رسمی نیزمعمولاً در تحول این وضعیت ناکام بوده است و به جای پرورش موزون "قلب"، "ذهن" و "دست"صرفاً به انباشت مغزها اشتغال داشته و دارد. پاسخ بخش دوم پرسش شما، نیازمند پژوهش های دقیق و گسترده است. همکاران من در دانشگاه وسترن اونتاریو کانادا، دکتر مقدم و پیتمن(2007) در پژوهش تطبیقی خود در آموزش ریاضی ایران نشان داده اند که بین رویکرد طراحی محتوای بخش های متفاوت کتاب ریاضی دانش آموزان دوره ی ابتدایی با رویکرد کتاب های راهنمای معلم همان دوره، تناقض وجود دارد. آن ها در گزارش پژوهشی خود، به طور مستند این تناقض را نشان می دهند. کتاب راهنمای معلم ریاضی پایه اول ابتدایی، بیشتر معلم را محور جریان یادگیری قرار می دهد. در حالی که همان کتاب، با اشاره به یافته های پژوهشی پیاژه، ساختن گرایی را به این صورت اشاعه می دهد که: "باید عمل آموزش با رفتار شخصی کودک توام باشد، نه اینکه سعی کنیم مطالب را به او تزریق کنیم".
می‌دانیدکه الگوی ژاپنی در توسعه و پیشرفت،در حدود یکصد سال اخیر و به ویژه در چند دهه ی گذشته،همواره مورد علاقه اقشار مردم وحتی دولت‌مردان در کشور ما بوده است.اولاً شما ریشه‌ی این علاقه یا گرایش را در چه عواملی می‌دانید (سیاسی،تاریخی،اقتصادی،فنی و...). ثانیاًآیااصولاًامکان الگو برداری وجود دارد؟ کشوری را می‌شناسید که در این الگوبرداری موفق بوده باشد؟
تمنای دانستن، جستجوی دانش و سخت کوشی ژاپنی ها، ریشه ی این گرایش است. دوستان ژاپنی و بسیاری از ژاپن شناسان برجسته و از آن جمله استاد ایرانی دانشگاه ژاپن (آقای دکتر نقی زاده) بر این باورند که هیچ نسخه جهان شمولی برای توفیق همه ی جوامع در راه توسعه با استناد به یافته‌های علم اقتصاد وجود ندارد و اگر چنین قابلیتی در کاربست این علم وجود داشت، کشورهای بسیاری هم چون ایران می توانستند با بهره گیری از منابع طبیعی سرشار خود، از نتایج این علم بهره مند شوند و هم اکنون در گروه کشورهای توسعه یافته باشند. بنابراین، می توان گفت که توسعه امکان پذیر است، ولی مستلزم به کارگیری چشم اندازهای فراگیر، برنامه ی جامع و تلاش همه‌جانبه و خستگی‌ناپذیر آحاد مردم و دولت واز آن جمله اقتصاددانان و فرهیختگان علوم اجتماعی از وجه نظری و عملی است. درس آموزی موثر است ولی الگو برداری خیلی نتیجه بخش نیست. توسعه ی هر جامعه نیازمند مدل ذهنی و راهبرد عینی اختصاصی همان جامعه است که در فرایند تحول آن زاده می شود و وارداتی نیست. این تحلیل در کتاب "آموزش و توسعه، نشر نی، 1388" به تفصیل بیان شده است.
درحوزه‌ آموزش و پرورش، ماچه ایده هاو الگوهایی را می‌توانیم از ژاپن بگیریم؟ بر عکس،آیا ژاپنی‌هاهم علاقه دارند از فرهنگ و آموزش و پرورش ما الگو یا ایده بگیرند؟ مثال؟
تجزیه و تحلیل تفاوت های رویکردهای آموزش و یادگیری تا حدودی نشان می‌دهد که برخی از رهیافت ها و زمینه‌های اندیشه و عمل تربیتی در علوم اجتماعی و انسانی، همانند دانش تجربی، دارای وجوه جهان‌شمول است؛ ولی دست‌کم برخی از بنیادهای نظری این حوزه از دانش بشری، بستر حضور و ظهور خود را از فرهنگ و اندیشه‌‌ی غالب جامعه‌ی خود می‌گیرند و در بستر فرهنگی و اجتماعی خود به بهره‌وری می‌رسند. بنابراین، میزان اثربخشی آن‌ها در بسترهای فرهنگی و اجتماعی متفاوت، موضوعی قابل مطالعه است و لازم است کارآمدی نظریه‌های تربیتی را با توجه به شرایط و محیط‌های فرهنگی و اجتماعی متفاوت نقد و بررسی کنیم.پژوهش های دهه ی اول من در باره ژاپن به آموزه های ژاپن، برای ایران و تاکید بیشتر بر مسائل آموزشی ایران معطوف بود. به عبارت ساده تر، من برای یافتن برخی از راهکارهای برون رفت از مسائل آموزش و پرورش ایران، به مطالعه ژاپن پرداختم. بنابر این، موضوع پایان نامه ی خودم را "مدل ژاپنی پرورش حرفه ای معلمان در مدرسه" انتخاب کردم. در دهه ی دوم من بیشتر به دنبال راه حل های بومی برای مسائل جهانی آموزش و از آن جمله ژاپن هستم و از این منظر ایران هم البته برای ژاپن آموزه هایی دارد. ژاپنی ها از آنجا که مردمانی در تمنای یادگیری اند، به دقت آنها را دنبال می کنند."فرهنگ شفاهی" ما در مقابل "فرهنگ مکتوب" ژاپنی ها جذابیت خاصی برای آنان دارد و تاثیر این مهم بر روش های آموزش و یادگیری در ایران، نظر برخی از پژوهشگران آموزشی و ایران شناسان ژاپنی را به خود جلب کرده است. به علاوه، از آن جا که نگاه ژاپنی ها در تحلیل مسائل بیشتر "میکرو"(جزئی) و عینی است، کل نگری و صبغه فلسفه افلاطونی زیست و انگاره های ما برایشان جذاب است.
اخیراً به ترجمه‌ی شما و دو نفر دیگر، کتابی به نام" آموزش به مثابه فرهنگ"در ایران منتشر شده است(انتشارات تربیت،88)که در آن مقایسه‌ای بین آموزش و پرورش‌های ‌ژاپن و آمریکا صورت گرفته است. با مطالعه آثار شما، به نظر می رسد جناب عالی به رویکرد فرهنگی به آموزش بسیار اهمیت می دهید؟
به نظر من، آموزش، یادگیری، پرورش و فرهنگ، ارتباط تنگاتنگی با یکدیگر دارند . به باور برونر آموزش و پرورش یک جزیره نیست، بلکه بخشی از قاره فرهنگ است . بنابر این آموزش، یادگیری، باز اندیشی اندیشه های تربیتی و پرورش، همواره در موقعیت های فرهنگی جریان دارند، از منابع فرهنگی تغذیه می کنند و به کیفیت و غنای فرصت ها و امکان های تربیتی که موقعیت های فرهنگی برای انسان فراهم می سازند، بستگی دارند. آموزش و پرورش در هر جامعه ای از مجموعه باورها، سبک های زندگی، اعتقادات ،آداب ورسوم، پیش فرض های ذهنی، مناسبات فکری ورفتاری آن جامعه نشئت گرفته است ودر کلاس درس، الگوهای رفتاری معلم، برنامه‌های آموزشی و درسی، محتوای کتاب های درسی، شکل و ساختار امور آموزشی، ابزارهاو روش های آموزش، سبک های یادگیری، و راه های پرورش، روش های بازبینی اندیشه ها و بازاندیشی عمل تربیتی، و باورها و انتظاراتی که دانش‌آموزان و معلمان درباره ی نقش و هدف‌هایشان از فعالیت‌های تربیتی و فرایند آموزش و یادگیری دارند، تجلی پیدا می کند.پژوهش های تطبیقی و ویدیویی استیگلر وهمکارانش در دانشگاه یو سی ال ای آمریکا در روش های آموزش و سبک های یادگیری ریاضی درکشورهای آلمان، ژاپن و آمریکا نیز نشان می دهد که آموزش فعالیتی فرهنگی است. فعالیت‌های فرهنگی در قالب "سناریوهای فرهنگی" تبیین می‌شوند و دانش عمومی درباره رویدادهایی هستند که در ذهن پدیدآورندگان آن ها وجود دارند. این سناریوها رفتار فردی و اجتماعی را هدایت می‌کنند و به همگان می‌گویند که چه انتظاراتی باید از یکدیگر داشته باشند. سناریوهای یاد شده به صورتی بسیار گسترده، درون یک فرهنگ مورد استفاده قرار می‌گیرند و بنابراین به سختی می‌توان آنها را صورت بندی و تجزیه و تحلیل کرد. سناریوهای فرهنگی به طور ضمنی از طریق مشاهده، مشارکت و تعامل مستمر و پیچیده آموخته می‌شوند، نه صرفاً از راه مطالعه ی آگاهانه و رسمی. این یکی از ویژگی هایی است که فعالیت‌های فرهنگی را از سایر فعالیت‌ها، متمایز می‌کند. آموزش و یادگیری نیز هم چون سایرفعالیت‌های فرهنگی، از طریق زیست و مشارکت و تعامل پیدا و پنهان، پیچیده و غیررسمی، در مدت زمان طولانی، انجام می‌پذیرد. بنابر این، آموزش و یادگیری که اندیشه و عمل انسان را تغییر می دهد، در فرایند انس، مشارکت و زیست مستمر انسان در موقعیت فرهنگی که آموزش و پرورش را فرا گرفته است و فراتر از آموزه های رسمی است، حاصل می‌شود . بنابر این، برای شناخت ژرف آموزش، یادگیری، و پرورش به ویژه در ارتباط با سایر فرهنگ ها، به کارگیری روش های پژوهشی مردم نگارانه بسیار اثربخش است. این روش پژوهش، در دهه ی گذشته در حوزه علوم اجتماعی و مطالعات بین رشته ای، بیش از پیش ترویج شده است.
در ایران،ـبه‌ویژه‌ درسطح سازمان پژوهش‌و‌‌ برنامه‌ریزی‌آموزشی چند سال است ایده‌ای‌ با عنوان"رویکرد فرهنگی‌ـ‌تربیتی"مطرح شده و روی آن تأکید می‌شود. آیا این ایده الگو برداری از ایده‌ی"رویکرد فرهنگی‌به آموزش" نیست که در کتاب شما هم مطرح شده است؟در این صورت عناصر اساسی این رویکرد‌ ـ برای ما در ایران ـ چه چیزهایی می‌تواند باشد؟
ایده دوستان سازمان پژوهش بومی است. البته دوستان با رویکرد فرهنگی به آموزش در آثار منتشر شده آشنا هستند، ولی این به معنی الگوبرداری از آن نیست. به نظر من، رویکرد فرهنگی به فرایند آموزش و یادگیری، امکان بازبینی باورها وانتظارات از آموزش و یادگیری را با توجه به نیازها و قابلیت های هر جامعه و در مقایسه با سایر فرهنگ ها و جوامع فراهم می سازد و به فرایند توانمندسازی افراد اعم از والدین و کارگزاران آموزشی یاری می رساند تا مدرسه ای بسازند که همه افراد آن بکوشند از یکدیگر بیاموزند، معلمان از پرسش های دانش آموزان استقبال کنند، والدین به سوالات فرزندان خود به چشم گوهری انسانی بنگرند، دانش آموزان بیشتربه دنبال فهم مسئله باشند تا پاسخ صحیح آن، سیاست گذاران و تصمیم سازان آموزشی جسارت پرسیدن، شجاعت دانستن و پذیرش مسئولیت های اجتماعی ناشی از آگاهی را برانگیزند، برنامه ریزان آموزشی و درسی تنوع روش ها و منابع برای رسیدن به حقایق علمی را به رسمیت بشناسند و بیش از دانش بر مهارتهای زندگی تاکید کنند، مدیران آموزشی بیش از نتیجه به بهبود فرایندهای عمل بیاندیشند، مربیان امکان خطای آدمیان را بپذیرند و تلاش برای جبران آن را محترم بشمارند، ترویج کنند وبه یاری انسان ها بشتابند تا بر دل نگرانی های ناشی از "آگاه شدن" و "ترس از دانستن" غلبه کنند.
چند سالی است که در ایران بحث از تحول در آموزش و پرورش مطرح است و کارهایی هم در این زمینه انجام شده است.صرف‌نظر از این کارها،از نظر شما آموزش و پرورش ما برای متحول‌شدن چه استراتژی‌ها یا راهبردهایی را باید اتخاذ کند؟
امروزه تلاش جهانی برای بهسازی آموزش به طور عام، به معلم بیش از سایر عناصر تعلیم و تربیت می‌پردازد. اگرچه این توجه در برنامه‌های راهبردی وزارتخانه‌ها و دپارتمان‌های آموزشی در کشورهای مختلف جهان طبیعی است ولی اخیراً ترویج نگاه به تربیت معلم در برنامه‌های راهبردی آموزش بسیار مورد توجه قرار گرفته است. تکاپوی جهانی برای تغییر آموزش دست کم ناظر بر اهمیت هویت فردی و اجتماعی انسان، و آینده ی علمی و فناوری جوامع است. مرزهای جدید دانش، کودکان ناآرام ، سرعت و هیجان بازی‌های الکترونیکی و فیلم، نسل‌های پرشتاب، نیازها و رازهای تازه، هدف های گریزان از دست رسی، تحکم و تسلط فناوری های نرم، پیچیده و فرهنگ ‌ساز، نیاز به برنامه های تربیتی غنی برای معلم را برای هر ملتی بیش از پیش آشکار ساخته است. تحولات شتابان جهان امروز چالش‌های فرهنگی بسیاری را فراسوی انسان قرار می‌دهد و فشارهای اجتماعی را برای مسطح کردن سازمان‌ها (سازمان‌های تخت و دور از سلسله مراتب سازمانی و اقتدار رسمی) بیشتر می‌کند و در چنین شرایطی، توانمندسازی معلم به توجه بیشتری نیاز دارد. صحنه ی رقابت های جهانی و نیروهای رقیب، به تدریج از شرایط مکانیکی خارج می شوند. بنابر این، تعلیم و تربیت و معلم، از نظر منافع ملی (اعم از منافع حفظ بقا ، حیاتی و مهم) جزو منافع سطح اول (منافع حفظ بقا) محسوب می شوند، منافعی که دسته‌ها و سطح‌های بعدی منافع در خدمت آن قرار دارند.
آیا در ژاپن دور نمای مشخصی برای آینده‌ی فرهنگ‌ و ‌تربیت ترسیم شده است؟
به هر ترتیب، هرجامعه ای برای مناسبات اجتماعی و فرهنگی خود در مجموعه مناسبات جهانی و روند تحولات غیر قابل اجتناب چشم اندازهایی ترسیم می کند و تحلیلی از وضع موجود خود ارائه می دهد. ترکیب سنی جمعیت ژاپن به شکلی است که از هر پنج نفر یکی نزدیک شصت سالگی است. سن ازدواج بالا است و تعداد آن هر سال کمتر می شود. شرایط و بحران های اقتصادی الزامات خاص خود را تحمیل می کند و هم زمان، گردش سریع اطلاعات، هدف های تعین شده برای دوره های مشخص را گریزان می سازد. با همه این شرایط نگاه ژاپنی ها به فرهنگ و سیاست های آن برای آینده، ارگارنیکی است نه مکانیکی. اگر بخواهم از ادبیات فارسی وام بگیرم و موضع ژاپنی ها را در باره دورنمای آینده‌ی فرهنگ‌ و ‌تربیت توضیح بدهم، عرض می کنم که آنها به تحلیل عطار نیشابوری در تبین سفر گروهی مرغان در "منطق الطیر" قائل هستند. سفری که مرغان در نهایت داستان متوجه می شوند، رسیدن به سیمرغ، درواقع کشف خودشان در حالتی شهودی بوده است.
برای هر یک از دوره‌های آموزشی (پیش‌دبستانی،دبستان ‌و ...) در ژاپن،‌ چه‌کارکردهای اقتصادی وجود دارد؟
کارکردهای اقتصادی آموزش وقتی مطرح است که آموزش به "جان" تبدیل شود و در رفتار تجلی یابد. به این معنی که در "شدن" آدمی موثر افتد. درچنین شرایطی، هزینه آموزش سرمایه است، وگرنه مصرفی است و کارکردهای دیگری خواهد داشت که البته آنها هم ممکن است مهم باشند، ولی در تحلیل اقتصادی هزینه آموزش به مثابه سرمایه، رنگ می بازند. کتاب "آموزش و توسعه، نشر نی ، 1388" به این مباحث به خوبی پرداخته است.
آیا در ژاپن هم مثل ایران، بین سنت و تجدد (مدرنیته) چالش وجود دارد؟ فرهنگ ژاپنی در این ماجرا چگونه رفتار می‌کند؟
البته، من این بحث را به تفصیل در کتاب "اصلاحات آموزشی و مدرن سازی، نشر روزنگار، 1382" مطرح کرده ام. اجمالاً عرض می‌کنم، از آنجا که فرهنگ ژاپنی غنی است، بنابر این با چابکی توانست خود را با چالش های مدرن شدن هماهنگ کند و از آنجا که نگاه عمیقی به گذشته دارد، کمتر با مشکلات تکرار وقایع تاریخی مواجه شد. فرهنگ های فربه، اگر بازسازی نشوند و حافظه تاریخی قوی و قدرت بازاندیشی در گذشته خود نداشته باشند به تکرار وقایع تاریخی می پردازند و به تدریج از چاقی رنج می‌برند و در حسرت چابکی می مانند در نتیجه، تصمیم سازی های نابهنگام یا تاخیری و واکنشی می سازند و بالطبع با پدیده ها و مسائل تازه ای مواجه می شوند. ژاپنی‌ها معمولاً کهنه و نو را با هم می خواهند و به تحلیل مسائل با زمینه‌ و مناسبات "پیشینی" علاقه‌ی زیادی، نشان می‌دهند. در صورتی‌که در ایران، در تحلیل‌‌ مسائل، زمینه‌ و مناسبات "پسینی" غالباً از اهمیت بیش‌تری برخوردارند و زمان حال بیشتر مغتنم شمرده می شود. در چنین شرایطی، فراموشی تاریخی رایج و تکرار تجربه های تلخ گذشته بیشتر متصور است.نکته ی دیگر این که ژاپنی ها به سرعت در مواجهه با مدرنیته دریافتند که تفاوت اساسی جامعه ی مدرن با غیر آن، تنها در داشتن ابزارها و فناوری پیشرفته و جدید نیست، بلکه در پیش فرض های ذهنی، اندیشه، معماری مناسبات اجتماعی، پارادایم و روش عمل متفاوت است. حیرانی و کشمکش غریب جهان سوم برای پیدا کردن تفاوت اساسی دوران مدرن و پیش از آن، دست کم از صد و پنجاه سال گذشته هچنان ادامه دارد. این نزاع، احتمالاً از آن جا ناشی می شود که این کشورها بعضاً با شتاب فراوان به دنبال به دست آوردن فرآورده های مدرنیته اند ولی لزومی به تفحص در اندیشه و پارادایم و مناسبات پیچیده آن نمی بینند. آن ها اغلب بدون توجه به فرآیندها، ریشه ها، اندیشه ها، دانش تجربی و مناسبات اجتماعی جامعه مدرن به دنبال فراورده ها، نهادهای اجتماعی و کارکردهای اثربخش آن ها هستند. بنابراین، بدون اعلام رسمی، "فن" را از "اندیشه" جدا می کنند و تقدم و تأخر آن ها را نادیده می انگارند؛ با سرمایه گذاری های بسیار به دنبال وارد کردن فن از جهان پیشرفته اند؛ به امید آن که به شاخص های قابل قبولی از توسعه دست یابند. غافل از این که هر فناوری بر اندیشه ای استوار است و انسانِ توسعه یافته است که ابزارهای پیشرفته را می سازد، با آن سازگار می شود، آن را به طور اثر بخش به کار می گیرد و شرایط اجتماعی زیست مؤثر با آن را فراهم می آورد و در نهایت، هم زیستی مسالمت آمیز و کارایی را با آن در محیط های اجتماعی و فرهنگی سازماندهی می کند.
جایگاه فرهنگی، حرفه‌ای و اقتصادی معلمان در جامعه‌ی‌ ژاپن کجاست؟
ژاپن فاقد منابع طبیعی است و اقتصاد آن مبتنی بر سرمایه انسانی، فناوری پیشرفته و تولید کالا و خدمات کیفی مبتنی است. بنابر این، انسان و تربیت آن مهم تلقی می شود و در نتیجه ی آن، معلم، مدرسه، آموزش، برنامه درسی و هر آنچه با پرورش و "قیمتی ساختن انسان" ارتباط دارد، پر احتشام است، و در معرض داوری و بازسازی مداوم همگان.
انگیزه‌ معلمان و دانش آموزان ژاپنی در رویکرد به تحصیل علم، از چه عواملی ناشی می‌شود؟آیا رقابت در این میان نقش مهمی دارد؟
اقتصاد ژاپن کاپیتالیستی است ولی لیبرال به مفهوم رایج آن نیست. بنابراین رقابت وجود دارد و معنی دار است. ولی بیشتر نقش سازنده ی آن برجسته می‌شود و خیلی ویرانگر نیست. تلاش مناسبات اجتماعی، آموزشی، خانوادگی و به ویژه نقش دولت این است که رقابت بیشترنیروی پیش برنده باشد تا مخرب توانایی ها و قابلیت های فردی و اجتماعی. البته موفقیت در این زمینه کار دشواری است و همیشه تضمین نمی شود..
به عنوان آخرین پرسش خاطره‌ای از تجربه‌های خود در ژاپن را بیان فرمایید.
دو خاطره دارم که اغلب برایم تکرار می شوند. یکی از معلمان و دیگری از اولیا. اول این که در هر جمعی، وقتی معلمان خودشان را معرفی می کنند می گویند"...هستم با بچه های کلاس...زندگی می کنم." مثلاً "من ناکایاما هستم و با بچه های کلاس پنجم زندگی می کنم". کمتر معلمی را دیده ام که خود را مثلاً به عنوان معلم کلاس دوم یا هر پایه ای که مسولیت آن را دارد معرفی کند. دوم این که اولیا هر وقت به مدرسه می آیند بیشتر می پرسند: "آقا یا خانم معلم، لطفاً در مورد "امکان" فرزند من، مرا راهنمایی کنید. به نظر شما، اگر او تلاش کند، چه امکانی برای تجلی در آینده دارد؟" معنی ساده اش این است که او می تواند چه بشود؟ و من در این راستا چه کاری می توانم یا باید انجام دهم؟ من کمتر دیده ام مادری بیاید مدرسه و صرفاً بپرسد نمره ی فرزندم چند است؟ کم است زیاد است؟ و ...
با سپاس فراوان از شما. تردید نداریم، نکات مهمی که در این گفت و گو مطرح کردید، مورد توجه همکاران معلم ما قرار خواهد گرفت.





10.04.2010

دسترسی رایگان به مجلات انتشارات سیج

انتشارات سیج دسترسی به مقالات تمام متن مجلات خود را تا 15 اکتبر رایگان اعلام کرده است. اگر قبلا" ثبت نام نکرده اید ابتدا ثبت نام کنید.

8.25.2010

پیام پروفسور ثبوتی به فرزندانش

دانشجویان عزیز دیشب تا ساعت 3 بعد از نیمه شب ایمیل‌های شما را می‌خواندم. از همه‌تان به خاطر تبریک‌های زادروز من و نگرانی‌هایی که نسبت به احتمال رکود در روند علمی و پژوهشی دانشگاه دارید، صمیمانه سپاس‌گزارم. باید اذعان کنم یک نکته در نوشته‌هایتان تا اندازه‌ای پریشانم کرد و آن تکرار کلمه "تاسف" بود. مگر بارها در جمع و غیرجمع، خوش‌بینی مرا نسبت به آینده ندیده‌اید که معتقدم امروزمان بهتر از دیروزمان است و دلیلی ندارد فردایمان بدتر از امروزمان باشد. من که سنی پشت سر گذاشته‌ام و چنین می‌اندیشم، چه دلیلی دارد شما که زندگی را با تمام شکوهش در پیش رو دارید بنشینید و به هر چیز کوچکی که اتفاق می‌افتد و چه بسا خیر هم هست، تاسف بخورید. آنچه که اتفاق افتاده بی‌اهمیت است. یک مقام مسئول، مسئول زیردستش را عوض کرده و کس دیگری به جایش گذاشته است. دنیا عوض نشده است. من تنها اتاق کارم را عوض خواهم کرد و چه بسا فارغ از دغدغه‌های مدیریتی فرصت یاد دادن و یاد گرفتن بیشتری هم خواهم داشت. الحمدا... که معارفه رئیس جدید دانشگاه انجام گرفته و انشاا... مبارک است. به همه شما توصیه می‌کنم اعتبار هر دانشگاه در پویایی و اعتبار هر دانشجوئی در دانشجویی‌اش است. مواظب باشید این امتیاز را از دست ندهید. کوتاه فکران و کج‌اندیشان در همه جا هستند و می‌توانند سنگ پیش پا باشند ولی نه آن اندازه که بتوانند همه را و همه چیز را جلو بگیرند. از روز یکشنبه دوباره در زنجان خواهم بود.

به نقل از روزنامه مردم نو

6.21.2010

معرفی حوزه های جامعه شناسی: " جامعه شناسی پزشکی و سلامت"

چرا پوسیدگی دندان در ایران بیشتر از کشور های توسعه یافته شایع است؟ آیا عیادت از بیماران بر بهبودی آنها تاثیر دارد؟ روابط پزشک و بیمار چگونه است؟ پزشکان از کدام طبقه ی اجتماعی هستند؟
اینها سوالاتی هستند که در جامعه شناسی پزشکی و سلامت(Medical Sociology; Sociology of Health) مطرح اند. جامعه شناسی پزشکی و سلامت، شاخه ای از جامعه شناسی است که به بررسی عوامل اجتماعی موثر بر سلامت و بیماری و تحلیل جامعه شناختی نهاد سلامت می پردازد. جامعه شناسی پزشکی یک تخصص بالینی نیست، بلکه تخصصی اجتماعی است که گستره ی پژوهشی آن بخش اجتماعی و غیر بالینی سلامت و بیماری است. برای روشن شدن موضوع بیماری آرتروز(ساییدگی مفصل) زانو را در نظر بگیرید؛ یک پزشک می تواند این بیماری را با استفاده از علائم بالینی تشخیص دهد و از طریق تجویز قرص کلسیم، تزریق آمپول های غضروف ساز یا تعویض مفصل آن را درمان کند. اما اگر برای ایشان این سوال پیش آید که "چرا آرتروز زانو در طبقات پایین جامعه بیشتر از طبقات بالا شیوع دارد؟" سوالی در حوزه ی جامعه شناسی پزشکی مطرح نموده و پاسخ به آن در تخصص یک جامعه شناس پزشکی است. جامعه شناس پزشکی با استفاده از نظریه های جامعه شناختی و روش های تحقیق اجتماعی به پژوهش در این زمینه می پردازد و احتمالا" پاسخ را در تفاوت بین "سبک رندگی" طبقات بالا و پایین می یابد؛ عادت های غلطی مثل چهار زانو نشستن و استفادن نکردن از مبل و تختخواب بخشی از سبک زندگی طبقات پایین است که آرتزوز زودهنگام را به دنبال دارد.
پزشکی اجتماعی(Community Medicine) نیز تخصصی میان رشته است که در دپارتمان های پزشکی و یا بهداشت ارایه می شود . تفاوت آن با جامعه شناسی پزشکی در این است که اولا" پزشکان عمومی وارد این رشته می شوند و تانیا" پزشکان اجتماعی در مورد عوامل اجتماعی موثر بر بیماری و سلامت دیدگاهی مداخله ای دارند. در یک بیان ساده تر جامعه شناسان از سمت جامعه به موضوعات پزشکی می نگرند در حالی که پزشکان اجتماعی از منظر پزشکی به جامعه نگاه می کنند. البته هردو گروه، هدف مشترکی هم دارند و آن ارتقاء سلامت و کاهش بیماری از طریق شناخت و کنترل عوامل اجتماعی موثر بر آنهاست. با این توصیف، هم جامعه شناسی پزشکی و هم پزشکی اجتماعی تخصصی غیر بالینی است.
در حال حاضر جامعه شناسی پزشکی به صورت درسی اختیاری در گروه های جامعه شناسی دانشگاه علامه طباطبایی و دانشگاه تهران ارایه می شود اما هنوز جای خود را در قالب یک تخصص در سطح تحصیلات تکمیلی باز نکرده است. وضعیت پزشکی اجتماعی کمی بهتر است. این رشته به عنوان یک تخصص در سطح دکترا((PHD در برخی از دانشگاههای کشور، از جمله دانشگاه علوم پزشکی تهران ارایه می شود.
آیا پیشگیری بهتر از درمان نیست؟ آیا بهتر نیست مراجعان به مراکز درمانی فقط برای چک آپ یا درمان بیماری های ناشی از سوانح به پزشک مرجعه کنند؟

6.04.2010

آزمون عملی کاربرد کامپیوتر در علوم اجتماعی

به اطلاع دانشجویان محترم پژوهشگری اجتماعی می رساند، آزمون عملی کاربرد کامپیوتر در علوم اجتماعی، ساعت 16(4 بعد از ظهر) روز سه شنبه مورخ 18/3/1389 در سایت کامپیوتر دانشگاه آزاد برگزار خواهد شد. خواهشمند است به نکات ذیل توجه فرمایید:

1ـ استفاده از نمودار انتخاب آزمون ها و یک برگ سفید جهت یاد داشت، مجاز است.
2ـ آزمون در زمان دیگری تکرار نخواهد شد.
3ـ آزمون به ترتیب حروف الفبا اخذ خواهد شد و زمان تقریبی آزمون برای هر دانشجو، حدود 10 دقیقه خواهد بود.

5.14.2010

"موانع پژوهش در استان زنجان" منتشر شد.




چکیده
این پژوهش به منظور شناخت موانع پژوهش در استان زنجان از دیدگاه پژوهشگران، مدیران و کارشناسان، با روش نوین تلفیقی و بدون تاکید پارادایمی انجام شد. برای نمونه گیری از دو روش هدفمند با حجم نمونه 30 نفر و تصادفی ساده با حجم 175 نفر استفاده شد. نتایج توصیفی نشان داد که دانشگاه تحصیلات تکمیلی علوم پایه زنجان در نسبت مقالات ISI به هیئت علمی برای چندین سال متوالی در سطح کشور حایز رتبۀ اول بوده و استان زنجان در زمینه ی رشد واحد‌های تحقیق و توسعه در سطح کشوری حائز رتبه سوم است. نتایج تحلیلی بیانگر این است که موانع پژوهش در استان به ترتیب اهمیت، فرهنگی - اجتماعی، سازمانی و مالی - پشتیبانی هستند؛ مهمترین موانع فرهنگی - اجتماعی پژوهش عبارتند از: ضعف مراکز علمی در انتشار نتایج پژوهش‌ها، ضعف پشتوانه ی نظری پژوهش‌های انجام شده، ضعف اطلاع رسانی در رابطه با عناوین و اولویت‌های پژوهشی، کمبود منابع علمی مورد نیاز و فقدان انجمن‌های علمی – تخصصی؛ مهمترین موانع سازمانی پژوهش عبارتند از: علمی نبودن انتخاب مدیران و کارشناسان پژوهشی، نبود سازو کار‌های مشخص برای تعیین اولویت‌های پژوهشی، ضعف در نظارت و ارزیابی پژوهشی، عدم انطباق پژوهش‌ها با نیاز‌های جامعه و فقدان برنامه‌ریزی برای توسعه پژوهش؛ تخصیص بی موقع اعتبارات پژوهشی، کمبود امکانات پشتیبانی و خدماتی در پژوهش، کافی نبودن اعتبارات پژوهشی، ناچیزبودن حق‌الزحمه‌های پژوهشی و عدم پرداخت به موقع حق الزحمه‌های پژوهشی نیز از مهمترین موانع مالی - پشتیبانی پژوهش در استان است.
حسنی، محمد حسین؛ حسنی، جبیب اله؛ صادقی، علیرضا؛ محمودی، لیلا؛ اسدی، اصغر و بیانلو، یوسف(1388) این پژوهش را انجام داده اند. از ویژگی های مهم این پژوهش، نوآوری نظری، نوآوری روش شناختی،نو آوری در تعریف عملیاتی نتایج و کار تیمی است.

4.20.2010

فایل SPSS


فایل SPSS کلاس را از اینجا دانلود کنید.

4.10.2010

چگونه پایان نامه بنویسیم؟


چه موضوعی را انتخاب کنیم؟ با چه کسی پایان نامه بگیرم؟ چگونه شروع کنیم؟ چگونه پورپوزال بنویسیم؟ اینها سوالاتی هستند که برای بیشتر دانشجویان کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکتری پیش می آید. در این نوشتار، رهنمود هایی برای یافتن پاسخ چنین پرسش هایی ارایه می شود.
پایان نامه (Thesis) و رساله(Dissertation)، پژوهشی برای اتمام یک دوره دانشگاهی است و توانایی های علمی و مدیریتی یک دانشجو در آن منعکس می شود. اولین گام در راستای تدوین پایان نامه، طراحی برنامه زمانی است؛ در برنامه زمانی اولیه اقدامات لازم برای تصویب موضوع پایان نامه به صورت زمان بندی شده آورده می شود . بر این اساس بهتر است دست کم یک ترم قبل از انتخاب واحد پایان نامه، کارهای مقدماتی از قبیل پیدا کردن موضوع، استاد راهنما و مرور منابع تحقیق را انجام داده باشیم. وقتی برنامه ی زمانی اولیه را مشخص کردیم، نوبت به انتخاب موضوع می رسد. روش های متعددی برای پیدا کردن موضوع پایانامه وجود دارد که در اینجا توضیح داده شده است. البته موضوع را می توان از ترم های پایین تر هم مشخص کرد اما مهم این است که موضوع ما باید مورد علاقه استاد راهنما و در تخصص ایشان هم باشد. تا به اینجا برنامه زمانی و موضوع اولیه ی پایان نامه مشخص شده است. گام بعدی انتخاب استاد راهنماست. مطابق قوانین آموزشی، استاد راهنما را دانشجو انتخاب می کند و البته باید به تایید گروه هم برسد. استاد مشاور را نیز استاد راهنما انتخاب می کند. استا راهنما ممکن است موضوع پایان نامه را دستکاری بکند و این دستکاری معمولا" به نفع دانشجو خواهد بود.
اما استاد راهنما را چگونه انتخاب کنیم؟ دانشگاههای برتر جهان زمینه ها و علایق پژوهشی اساتید و سوابق آموزشی و پژوهشی آنها را در وب سایت دانشگاه درج می کنند تا دانشجویان به راحتی با آنها آشنا شوند. البته یک نکته ی مهم در انتخاب استاد راهنما، اخلاق ایشان است. گرچه برای راهنمایی پایان نامه داشتن دانش تخصصی ضروری است، اما در مقاطع بالاتر و به ویژه دوره ی دکترای که تعامل استاد و دانشجو نسبتا" طولانی است، اخلاق نیز به اندازه دانش اهمیت پیدا می کند. بنا بر این بهتر است اساتیدی را انتخاب کنیم که دست که یک درس را با آنها گذرانده باشیم و تا حدودی از سطح دانش و اخلاق ایشان اطلاع داشته باشیم. در مورد ترکیب تخصصی استاد راهنما و مشاور نیز بهتر است یکی از آنها مسلط به موضوع و دیگری مسلط به روش تحقیق باشد. اینکه راهنما کدام یک باشد سوال سختی است. من روش شناسان را ترجیح می دهم اما ترجیح خودم را به کسی تجویز نمی کنم.
برنامه ی زمانی،موضوع، استاد راهنما و استاد مشاور که انتخاب شد. نوبت تدوین پورپوزال است. برای شروع باید موضوع را به عنوان تبدیل کنیم. مثلا" اگر علاقمند پژوهش در موضوع " جهانی شدن فرهنگ" باشیم می توانیم عنوان،"نگرش دانشجویان به جهانی شدن فرهنگ" را انتخاب کنیم. گام بعدی این است که مشخص کنیم فرمت پورپوزال چگونه خواهد بود. بیشتر دانشگاههای فرمت پیشنهادی دارند و بهتر است از همان فرمت استفاده کنیم. بگذریم از اینکه این پورپوزال ها معمولا" برای روش خاصی از جمله پیمایش طراحی شده اند، در حالی که روش های تحقیق بسیار متنوعند و نمی شود همه را در یک فرمت تنظیم کرد.
برای تدوین پورپوزال بهتر است به تحقیقات،کتاب ها و مقالاتی که مربوط به موضوع مان است نگاه کنیم تا ببینیم قبلا" چه کارهایی انجام شده و ما باید چه کاری انجام دهیم. در پورپوزال دو قسمت بسیار مهم وجود دارد : مبانی نظری و روش تحقیق. در مورد نظریه ها با استاد ی که به موضوع تسلط دارد مشورت می کنیم و در مورد روش تحقیق نیز از استادی روش شناس بهتری است ّ کمک می گیریم. در مقطع کارشناسی، ایده آل آن است که استاد راهنما هم به موضوع مسلط باشد و هم روش تحقیق.
پورپوزال که آماده شد به استاد راهنما و در صورت نیاز به استاد مشاور نشان می دهیم تا ایرادات احتمالی رفع شود. باید به خاطر داشته باشیم که پورپوزال چارچوب کاری پایان نامه است و هر اندازه بهتر تدوین و طراحی شده باشد، در اجرا مشکلات کمتری پیش خواهد آمد. پس از آنکه پورپوزال توسط استاد راهنما و گروه تایید شد، نوبت اجرای آن است. قسمت انتهایی پورپوزال معمولا" شامل یک برنامه زمانی است که طرح بر اساس آن اجرا می شود. بهتر است اجرای طرح را فصل به فصل پیش ببریم تا مشکلات کمتری در تایید آن به وجود بیاید. در پژوهش های کمی معمولا" فصل اول به کلیات، فصل دوم به مبانی نطری، پیشینه و سوالات پژوهشی، فصل سوم به روش تحقیق، فصل چهارم به توصیف و تحلیل داده ها و فصل پنجم به نتیجه گیری و ارایه پیشنهادات اختصاص می یابد. البنه برخی از دانشگاههای برای گزارش تحقیق نیز فرمت خاصی دارند و ما می توانیم از آن فرمت هم استفاده کنیم. در پژوهش های کیفی تعداد فصل ها کمتر است و در هر صورت انجام مرحله به مرحله و تایید مرحله ای تحقیق توسط استاد راهنما مهم است. به سفارش استاد راهنما می توانیم برخی از فصل ها را به استاد مشاور هم نشان بدهیم و نظرات ایشان را نیز در طرح اعمال کنیم.
در مراحلی از پایان نامه می توانیم به صورت جزئی از دیگران بگیریم. اما باید به خاطر داشته باشیم که ما پاسخگو هستیم و باید بتوانتیم از کارمان دفاع بکنیم. بر خی از مهارت ها از جمله مهارت های فناوری اطلاعات برای انجام پایان نامه در عصر کنونی بسیار ضروری هستند. بنابر این بهتر است قبل از شروع پایان نامه، این مهارت ها را در خودمان تقویت کرده باشیم.
پایان نامه که تمام شد و به تایید استاد راهنما و مشاور رسید، برای جلسه ی دفاع آماده می شویم. در مقطع کارشناسی جلسه دفاع اجباری نیست اما بهتر است دانشجویان دفاع مختصری از کارشنان داشته باشند تا برای مقاطع بالاتر آمادگی بیشتری داشته باشند . در جلسه دفاع بهتر است خلاصه پایان نامه را به صورت فایل پاورپوینت ارایه دهیم. این فایل باید با تاکید بر اهداف، سوالات، نظریه های مورد استفاده، روش تحقیق و یافته ها تنظیم شده باشد. در جلسه دفاع مدیریت زمان بسیار مهم است و اساتید ـ که معمولا" طرح را قبلا"خوانده اند ـ اصلا" خوششان نمی آید دانشجو از روی پایان نامه برای آنها روخوانی کند. بنابراین ضمن اینکه باید زمان را مدیریت کنیم مدیریت ارایه هم مهم است. حتما" باید نظرات استاد راهنما،مشاور و استاد داور را یاد داشت کنیم و تا حد امکان آنها را اعمال نماییم. حضار نیز ممکن است پرسش هایی داشته باشند که به طور مختصر و ضمن توجه به زمان به آنها پاسخ می دهیم. نیک به خاطر داشته باشید که نمره نهایی پایان نامه هرچه که باشد ما آن را در طول اجرای پایان نامه دریافت می کنیم، نه در جلسه دفاع.

3.15.2010

عناوین پژوهشی پیشنهادی برای درس جامعه شناسی ارتباطات

1ـ سواد رسانه ای
2ـ سواد فناوری اطلاعات
3ـ سواد میان فرهنگی
4ـ جامعه شناسی وبلاگ های فارسی
5ـ فرهنگ تلفن همراه
6ـ جامعه شبکه ای
7ـ فرهنگ سایبری
8ـ جامعه شناسی تلویزیون ماهواره ای
9ـ جامعه شناسی فیلم های پر فروش
10ـ مهارت های ارتباطی
11ـ جامعه شناسی ایمیل
12ـ شبکه های اجتماعی مبتنی بر اینترنت
13ـ نرم افزار های اجتماعی و وب 2
14ـ جهانی شدن فرهنگ
15ـ شاخص های دسترسی به اینترنت و استفاده از آن
16ـ آمادگی الکترونیک
17ـ فمنیسم سایبری
18ـ معرفی فناوری های نوین ارتباطی و اطلاعاتی
19ـ کهکشان های ارتباطی
20ـ اجتماعات مجازی

2.28.2010

درآمدی به اخلاق آکادمیک


چه تفاوت اساسی بین دانشجویان و استادان فعلی با دانشجویان و استادان نسل های قبل وجود دارد؟ این سوالی است که ممکن است، هر پژوهشگری برای آن پاسخ هایی داشته باشد؛ تفاوت در سطح دانش درون رشته ای، سطح دانش میان رشته ای و وضعیت اشتغال از آن جمله اند. در این نوشتار پاسخ دیگری را مطرح خواهد شد؛ پاسخی تأمل برانگیز.
جامعه شناسان بازه ی زمانی یک نسل را 25 سال می دانند. اما در نگرشی رادیکال و با لحاظ کردن سرعت تغییرات اجتماعی، می توان یک نسل را مجموع متولدین یک سال دانست. بنابر این می توانیم دانشجویان را بر مبنای سال ورود و استادان را بر مبنای سال استخدام یک نسل دانشگاهی بدانیم. سال ورود و سال استخدام ممکن است مبنایی بحث برانگیز باشد، اما برای بحث ما، ملموس تر از سال تولد است. با این مقدمه به عقب برمی گردیم و خودمان را با ورودی های و استخدامی ها جدید مقایسه کنیم؛ دقیق تر که می شویم، به نطر می رسد تفاوت نسل های جدید دانشجویان و استادان عمدتا" از نوع افزایشی است؛ افزایش در کمیت مدرک تحصیلی، افزایش در سطح مهارت های زندگی و افزایش در تنوع آموزشی. اما آیا تفاوتی از جنس کاهشی هم وجود دارد؟ مثلا" تفاوت در کیفیت تحصیل یا تدریس! کیفیت در تحصیل و تدریس هم پاسخ اصلی ما نیست.
برای یافتن پاسخ اصلی کافی است، استادان(همان دانشجویان)قدیمی تر را با استادان امروزی مقایسه کنیم. آیا شما هم فکر می کنید در نسل های جدید، استادان سوداگر و دانشجویان دانش آموز بیشتر شده اند؟ اگر پاسخ مثبت باشد، شاید بتوان این مسدله را به اخلاق آنها نسبت داد. آری، به نطر می رسد دانشجویان و استادان جدید و به ویژه دانش آموختگان داخل، پایبندی کمتری به اخلاق و به ویژه اخلاق آکادمیک از خود نشان می دهند. این تفاوت در میان نسل های دانشگاهی جای بحث بسیار دارد. تحلیل پست مدرنیستی از این تفاوت می تواند این باشد که اخلاق آکادمیک محصول تفکر مدرن است و در عصر پسامدرنیته که در آن اخلاق متکثر می شود، نمی توان بسته ای به نام اخلاق آکادمیک را به نسل های جدید دانشگاهی ارایه داد. این تحلیل مفید ولی نا کافی است. درست است که هیچ نسلی نمی تواند کپی نسل قبل از خود باشد، اما هر نسل دانشگاهی، می تواند با استفاده از میراث پیشگامان نسل قبل، بر غنای اخلاق آکادمیک خود بیفزاید.
اخلاق آکادمیک، مجموعه ای از هنجار ها و رویه های جا افتاده ای است که چارچوبی اخلاقی برای فعالیت های حرفه ای فراهم می سازد. برای آشنایی بیشتر با اخلاق آکادمیک، نگاهی به قواعد اخلاقی انجمن جامعه شناسی آمریکا می اندازیم تا به معیاری نسبی برای بررسی وضعیت خودمان دست یابیم. بهتر است به خاطر داشته باشیم که این قواعد حرفه ای مختص جامعه شناسی نیست و کم و بیش برای بیشتر رشته ها از جمله رشته های علوم انسانی، اجتماعی و رفتاری قابل استفاده است. قواعد اخلاقی انجمن جامعه شناسی آمریکا 20 اصل دارد که 5 اصل آن عمومی است و 15 اصل آن کاملا" تخصصی است. در این نوشتار صرفا" قواعد عمومی را مرور می کنیم.

قواعد اخلاقی عمومی

اصل اول: رقابت حرفه ای
جامعه شناسان تمام سعی خود را می کنند تا در کارشان بالاترین سطح رقابت را حفظ نمایند. آنها، محدودیت های تخصصی خودشان را می شناسند و تنها مسولیت هایی را می پذیرند که که از نظر سطح تحصیلات، مهارت و تجربه، شایسته ی آن باشند. آنها خود را نیازمند آموزش مداوم برای حفظ رقابت پذیری می دانند. آنها به نفع دانشجویان، همکاران و مراجعان، با متخصصان دیگر مشورت می کنند.

اصل دوم: همبستگی
جامعه شناسان در پژوهش، تدریس، کارورزی و ارایه ی خدمات، با صداقت و با انصاف هستند و نسبت به دیگران قدرشناس اند. آنها عمدا" به شیوه ای عمل نمی کنند که وجهه ی حرفه ای خود و دیگران را به مخاطره بیندازند. جامعه شناسان وظایف شان را به نحوی انجام می دهند که اعتماد آفرین و اطمینان بخش باشد.

اصل سوم : مسولیت پذیری علمی و حرفه ای
جامعه شناسان پایبند والاترین موازین علمی و حرفه ای هستند و مسئولیت کارهایشان را می پذیرند. جامعه شناسان متوجه اند که عضو اجتماع تخصصی هستند و در فعالیت های حرفه ای، حتی زمانی که مخالف رویکرد های نظری، روش شناختی و شخصی سایر جامعه شناسان باشند، به آنها احترام می گذارند. جامعه شناسان اعتماد عمومی به جامعه شناسی را ارج می نهند و مراقب آن دسته از رفتارهای اخلاقی خود و دیگر جامعه شناسان اند که ممکن است این اعتماد را تضعیف کند.

اصل چهارم: احترام به حقوق، کرامت و تنوع انسانی
جامعه شناسان به حقوق و کرامت مردم احترام می گذارند و برای همه ی آنها ارزش قایل اند. آنها تمام سعی خود را می کنند تا سوگیری در فعالیت های خود را از بین ببرند و هیچ گونه تبعیض سنی، جنسیتی، نژادی، قومیتی، ملی، مذهبی و... را بر نمی تابند. آنها در ارایه ی خدمت، تدریس و مطالعه ی گروههای اجتماعی، به تفاوت های فرهنگی، فردی و منزلتی آگاهند.

اصل پنجم: مسولیت پذیری اجتماعی
جامعه شناسانب ه مسولیت علمی و حرفه ای خود در قبال اجتماعات و جوامعی که در درون آن زندگی و کار می کنند آگاهند. آنها دانش خود را بکار می بندند و آن را همگانی می سازند تا در تامین رفاه عمومی سهیم باشند. زمانی که پژوهش می کنند، تمام سعی خود را صرف پیشبرد رشته ی جامعه شناسی و خدمت به جامعه می نمایند.


1.31.2010

زیبایی های زمستان



مراحل راهنمایی و مشاوره پایان نامه ها

دانشجویان محترمی که متقاضی راهنمایی یا مشاوره ی پایان نامه هستند، لطفا" به موارد ذیل توجه نمایند:
شرط اصلی راهنمایی و مشاوره پایان نامه، علاقمندی مشترک راهنما و دانشجو به موضوع پژوهش و توانایی دانشجو در استفاده ی اثربخش از اینترنت است.
جهت کسب نظر اینجانب در مورد موضوع پایان نامه ابتدا اینجا را مطالعه نمایید و سپس اطلاعات ذیل را به ایمیل من که در قسمت پروفایل قابل مشاهده است، بفرستید:
الف ـ نام و نام خانوادگی دانشجو
ب ـ مقطع تحصیلی
ج ـ عنوان، موضوع یا حوزه ی پژوهشی مورد علاقه
د ـ در صورت نیاز به مشاوره، نام استاد راهنما

1.26.2010

اعلام نمرات تمام دروس


به اطلاع دانشجویان محترم دانشگاه پیام نور، آزاد و موسسه صوفی می رساند نمرات تمام دروس به واحد ثبت نمرات اعلام شده است. طبق قول قبلی، آقایان احمدخانی، دهقان، خلجی و جمشیدی می توانند از طریق ایمیل از نمرات شان با خبر شوند.

1.11.2010

سرفصل رشته های مختلف در تمام مقاطع تحصیلی


سرفصل دروس در رشته های مختلف تحصیلی را می توانید از مرکز مطالعات، سنجش و ارزشیابی آموزشی سازمان سنجش دانلود کنید. بررسی سرفصل ها قبل از انتخاب رشته، برای علاقمندان ادامه تحصیل در مقاطع بالاتر توصیه می شود.

12.30.2009

مصاحبه با مديرعامل گوگل


گفت‌وگو با اريك اشميت، مديرعامل گوگل در آستانه نهمين سالگرد تاسيس.
شرکتي که 9 سال قبل در همين روزها، با يک ميليون دلار سرمايه در يک گاراژ شروع به کار کرد، حالا 13 هزار نفر پرسنل تمام وقت دارد، گردش مالي‌ سالانه‌اش به 10 ميليارد دلار و سودش به 3 ميليارد دلار مي‌رسد و همه اين کسب و کار را مديون سايتي است که باز کردنش حتي با کندترين خط‌هاي اينترنت هم کمتر از 5 ثانيه طول مي‌کشد.
Google حالا ديگر نه يک شرکت يا يک سايت، که يک فعل است؛ فعلي که خيلي‌ها در شبانه‌روز بيشتر از پرکاربردترين فعل‌هاي زبان مادري، مرتکبش مي‌شوند. روزي که گوگل اعلام کند ديگر دنبال چيزي نمي‌گردد، دنيا کم يا زياد تغيير خواهد کرد.
مدتي پيش، مجله فورچون، ليستي منتشر کرد از 100 شرکتي که بهترين شرايط کار را براي کارمندانشان فراهم مي‌کنند و البته گوگل در رأس اين فهرست قرار داشت: شرکتي که سال گذشته از بين يک ميليون و 100هزار متقاضي کار، 2200 نفر را استخدام کرده‌ است. شنيدن رازهاي موفقيت و محبوبيت اين غول اينترنتي، از زبان مديرعاملش- اريک اشميت- مي‌تواند جالب باشد.

48 سال پيش، پيتر دراکر، مفهومي را ابداع کرد که به نظرم ما در گوگل به دنبال پياده ‌کردن هرچه بهترش هستيم: «کارکنان دانش‌محور» با تعريف او کساني هستند که فکر مي‌کنند براي مؤثر بودن حقوق مي‌گيرند، نه براي اين‌که از 8 صبح تا 4 عصر کار کنند.
شرکت‌هاي هوشمندي که در جذب و پرورش اين افراد موفق باشند، خيالشان را از بابت در اختيار داشتن برگ برنده برتري در رقابت‌هاي تجاري 25 سال آينده راحت کرده‌اند.
در گوگل ما به دنبال همين برتري هستيم. الآن بحثي هست بر سر اين‌که آيا شرکت‌هاي بزرگ، کارکنان دانش‌محورشان را بد مديريت مي‌کنند يا نه و هر شرکتي که قضيه را درست نفهمد يا جدي نگيرد کارش تمام است. چيزهايي که در ادامه مي‌آيد، 10 اصل کليدي گوگل براي استفاده هرچه بهتر از کارکنان دانش‌محور است.
1 - گروهي استخدام کنيد: کسي که براي استخدام شدن به گوگل مي‌آيد، حداقل با 6 نفر مصاحبه مي‌کند که اينها از بين کادر مديران و همين‌طور همکاران بالقوه داوطلب انتخاب مي‌شوند. اينجا نظر و عقيده همه در نظر گرفته مي‌شود و اين، فرآيند استخدام را عادلانه‌تر مي‌کند. درست است که کار بيشتر طول مي‌کشد اما ارزشش را دارد. اگر آدم‌هاي بزرگي را استخدام کنيد و نظرشان را در استخدام بقيه بپرسيد، مسلم است که آدم‌هاي بزرگ بيشتري نصيبتان مي‌شود.
2 - به فکر تک تک نيازهايشان باشيد: به قول دراکر هدف اصلي برداشتن همه موانع از سر راه کارکنان دانش‌محور است. در گوگل فقط وسايل و لوازم کار مهيا نيست. غذاخوري‌هاي درجه يک، سالن‌هاي ورزش، لباسشويي، ماساژ، آرايشگاه، کارواش، خشکشويي، سرويس‌هاي رفت‌وآمد و خلاصه هر چيزي که يک کارمند سخت‌کوش ممکن است به آن احتياج پيدا کند اينجا حاضر است. بايد حقيقت را پذيرفت: برنامه‌نويس مي‌خواهد برنامه بنويسد، نمي‌خواهد رخت‌هايش را بشويد پس بهتر است کاري کنيد که بدون نگراني هر دو را بتواند انجام بدهد.
3 - کنار هم جمعشان کنيد: تقريباً تمام پروژه‌هاي گوگل، کارهاي تيمي است و تيم‌ها بايد با هم در رابطه باشند. بهترين راه براي ساده ‌کردن اين ارتباط اين است که اعضاي تيم را در چند متري همديگر بنشانيد.
در گوگل تقريباً هيچ‌کس دفتر کار اختصاصي ندارد. به اين ترتيب وقتي يک برنامه‌نويس مي‌خواهد با همکارش مشورت کند، دسترسي، آني و بلافاصله است: بدون تلفن، بدون ايميل و بدون انتظار براي جواب. حتي مديرعامل گوگل- که خودم باشم- هم تا چند ماه دفتر اشتراکي داشت و بايد بگويم نشستن کنار يک کارمند دانش‌محور، تجربه آموزشي فوق‌العاده‌اي بود.
4 - هماهنگي را آسان کنيد: چون اينجا همه اعضاي يک تيم در چند قدمي هم‌اند، هماهنگي پروژه‌ها کار به نسبت آساني‌ است. علاوه‌ بر مجاورت فيزيکي، هر کارمند گوگل (يا گوگلر) هفته‌اي يک ايميل کوچک به بقيه اعضاي گروهش مي‌زند و آنها را از کارهايي که در هفته ‌گذشته کرده‌ است باخبر مي‌کند. در چنين محيطي، تعقيب روند کار و انجام هماهنگي‌ها بسيار آسان‌تر است.
5 - محصولتان را مصرف کنيد: کارکنان گوگل، به‌طور گسترده از ابزارها و محصولات شرکتشان استفاده مي‌کنند. تقريباً تمامي پروژه‌ها و فعاليت‌هاي گوگل، يک صفحه وب داخلي دارد که در اختيار اعضاي تيم پروژه است. ساير ابزارهاي مديريت اطلاعات هم در گوگل به‌وفور استفاده مي‌شود که خيلي‌هايشان در نهايت به صورت يکي از محصولات شرکت درمي‌آيد.
مثلاً يکي از دلايل موفقيت Gmail اين است که چندين ماه به‌صورت آزمايشي در خود شرکت مورد استفاده قرار مي‌گرفت و چون ايميل، ابزار بسيار مهمي در ارتباطات داخلي شرکت است، Gmail به‌تدريج طوري تغيير و ارتقا پيدا کرد که بتواند از عهده برآورده‌ کردن نيازهاي سخت‌گيرترين مشتريانش بربيايد؛ مشتري‌هايي که همان کارکنان دانش‌محور ما بودند.
6 - خلاقيت را تشويق کنيد: مهندسان گوگل مي‌توانند تا 20 درصد از وقتشان را صرف پروژه‌هاي شخصي کنند. البته پروژه بايد تصويب شود و هميشه هم چيز مفيدي از آب درنمي‌آيد، اما ما نمي‌خواهيم جلوي خلاقيت آدم‌هاي خلاق را بگيريم.
يکي از سلاح‌هاي نه‌چندان سري گوگل، «فهرست ايده‌ها»ست: يک صندوق پيشنهادات مجازي که مرتباً با ايميل بين کارکنان ردوبدل مي‌شود و هرکس مي‌تواند ايده‌هايش درباره چيزهاي مختلف- از فرآيند پارک ماشين در شرکت گرفته تا محصول بعدي گوگل- را در آن بنويسد. نرم‌افزار صندوق، به همه اجازه مي‌دهد که درباره ايده‌ها نظر يا به آنها امتياز بدهند و به اين ترتيب بهترين ايده‌ها به صدر فهرست مي‌آيد.
7 - بکوشيد به اتفاق نظر برسيد: در اسطوره‌شناسي مدرن شرکت‌ها، کسي که به‌تنهايي تصميم مي‌گيرد، قهرمان است. ما همان ضرب‌المثل قديمي را که مي‌گويد: «چند نفر بيشتر از يک نفر مي‌فهمند» ترجيح مي‌دهيم. در گوگل، مدير، گردآورنده ديدگاه‌هاست نه ديکتاتور تصميم‌ها. رسيدن به اتفاق نظر، گاهي خيلي طول مي‌کشد اما هميشه تيمي متعهدتر و تصميم‌هايي بهتر به‌دست مي‌دهد.
8 - شرور نباشيد: درباره اين جمله- که شعار گوگل است- خيلي حرف‌ها زده‌ شده ولي ما سعي مي‌کنيم- مخصوصاً در رده‌هاي مديريتي- با آن زندگي کنيم. اينجا هم مثل همه شرکت‌هاي ديگر، آدم‌ها ديدگاه‌هاي شخصي‌شان را دوست دارند اما بر خلاف تمرين‌هاي مديريتي بعضي از شرکت‌هاي معروف، در گوگل کسي صندلي پرت نمي‌کند. [کنايه از اتفاقي است که در مايکروسافت افتاد]. هدف گوگل، رسيدن به جوي از احترام و بردباري است نه شرکتي پر از بله‌قربان‌گو.
9 - از اطلاعات استفاده کنيد: در گوگل، تقريباً هر تصميم بر اساس تحليل‌هاي کمي گرفته مي‌شود. اينجا سيستم‌هايي براي مديريت اطلاعات هست و تحليلگراني که در ميان اين داده‌ها غوطه مي‌خورند و براي به‌روز نگه‌‌داشتن ما، روند تغييرات همه‌چيز را نشانمان مي‌دهند. غير از اين، هر بخشي از بازار که درگيرش هستيم، يک تابلوي آنلاين دارد که موقعيت ما را در بازار نمايش مي‌دهد.
10 - ارتباطات موثر داشته باشيد: جمعه‌ هر هفته يک گردهمايي همگاني در گوگل برقرار است شامل اعلام اطلاعيه‌ها، معرفي اعضاي جديد، پرسش و پاسخ و البته خوردني و نوشيدني.
چنين جلساتي، مديران و کارکنان دانش‌محور را در تماس و ارتباط با يکديگر قرار مي‌دهد. در مقابل پخش و انتقال گسترده اطلاعات در درون گوگل، نشت اطلاعات به بيرون تاکنون بسيار کم بوده‌ است. برعکس خيلي‌ها که فکر مي‌کنند به کارمند وفادار بايد اعتماد کرد، ما معتقديم کارمندي که مورد اعتماد قرار بگيرد، وفادار هم خواهد بود.
منبع:

12.20.2009

اطلاعیه کنسلی کلاس کاربرد کامپیوتر




به اطلاع دانشجویان محترم دانشگاه آزاد میرساند، کلاس های صبح و بعدازظهر کاربرد کامپیوتر در تاریخ 30/9/88 روز دوشنبه تشکیل نخواهد شد.

12.15.2009

تاریخ آزمون کاربرد کامپیوتر در علوم اجتماعی ـ دانشگاه آزاد


طبق توافق قبلی، تاریخ آزمون کاربرد کامپیوتر در علوم اجتماعی برای دانشجویان دانشگاه آزاد، دوشنبه 7/10/88 از ساعت 12- 9 و دوشنبه 14/10/88 از ساعت 2تا 5 بعد از ظهر خواهد بود. کلیه ی دانشجویان بر اساس شرایط خود می توانند در یکی از دو روز فوق و در ساعات تعیین شده جهت شرکت در آزمون عملی به سایت کامپیوتر دانشکده علوم انسانی و اجتماعی مراجعه نمایند.
تذکرات:
الف ـ صرفا" به همراه داشتن نمودار انتخاب آزمون های آماری مجاز است.
ب ـ در خارج از ساعات یاد شده و بجز روز های تعیین شده، امکان اخذ آزمون وجود ندارد.
ج ـ پرسش در مورد نمره عملی بدون پاسخ خواهد ماند.
د ـ آزمون نظری طبق برنامه ی تعیین شده توسط دانشگاه (و به صورت جزوه بسته) اخذ خواهد شد.
. لطفا" یک روز قبل از شرکت در آزمون عملی، از طریق مراجعه به این وبلاگ، از کنسل نشدن احتمالی آزمون، اطمینان حاصل نمایید.

12.13.2009

تحصیل، کار و زندگی در سوئد

کشور سوئد در اوايل قرن بيستم در زمره فقيرترين کشورهاي اروپايي بوده است و اکنون بر اساس آمار بين المللي و ارزيابي سازمان هاي بي طرف، يکي از پيشرفته ترين کشورهاي صنعتي جهان است و مردم آن از بالاترين سطح رفاه زندگي برخوردارند. اين دگرگوني نتيجه مبارزات درازمدت جنبش کارگري و سنديکايي و نيز سياستگذاري سوسيال دموکراسي در اين کشور است. اين نيروها توانسته اند آزادي، برابري و عدالت اجتماعي را در اين کشور نهادينه کرده و راه رشد و پيشرفت جامعه را هموار کنند.هدف از اين نوشته نگاهي دروني به روابط و مناسبات جاري در سوئد و شناخت عواملي است که آن جامعه را به سوي پيشرفت سوق داده است.
در سوئد بزرگ ترين جشن خانوادگي وقتي برگزار مي شود که فرزند خانواده ديپلم دبيرستان خود را دريافت مي کند. جشن فارغ التحصيلي از دانشگاه، جشن ازدواج، جشن تولد يا هر جشن خانوادگي ديگر ساده تر از جشن ديپلم برگزار مي شود. روزي که دانش آموزان براي دريافت مدرک تحصيلي خود به دبيرستان مي روند، همه آنها لباس هاي رسمي سياه و سفيد مي پوشند و کلاه مخصوص جشن فارغ التحصيلي را بر سر مي گذارند. افراد خانواده هر دانش آموز به همراه نزديکان و دوستان شان، با دسته گل ها و يک پلاکارد که جالب ترين عکس زمان کودکي دانش آموز روي آن است، در مدرسه حاضر مي شوند. خانواده ها براي انتقال دانش آموز خود به خانه، از اتومبيل هاي آنتيک (قديمي)، ماشين هاي باري، درشکه، گاري يا يک وسيله نقليه ديگر که جلب توجه کند، استفاده مي کنند و قبل از حرکت به سوي خانه در نقاط پرجمعيت شهر گردش مي کنند. بسياري از دانش آموزان دسته جمعي در يک کاميون يا گاري حرکت مي کنند تا بتوانند با هم به پايکوبي و شادي بپردازند.
در خانه هر دانش آموز از ميهمانان با غذا، شيريني جات و تنقلات پذيرايي مي شود و ميهمانان به سليقه خود هديه يي براي دانش آموز فارغ از دبيرستان تهيه مي کنند تا ضمن تبريک گويي، به او هديه کنند. اين جشن علاوه بر جشن فارغ التحصيلي، جشن خداحافظي با خانواده نيز هست. بر اساس قوانين سوئد، پس از پايان دبيرستان و پس از رسيدن بچه ها به 18سالگي، خانواده مسووليت نگهداري و پذيرايي از فرزند خود را ندارد. يک فرد 18 ساله که از نظر اجتماعي بالغ به شمار مي آيد، همه حساب و کتابش با نهاد هاي دولتي است. اگر بيکار است حق دارد از طريق اداره کار در جست وجوي يک شغل مناسب باشد. اگر کار گير نمي آورد، کمک هزينه دريافت مي کند تا بتواند مثل ديگران زندگي کند. اگر مسکن ندارد، مي تواند از اداره مسکن تقاضاي مسکن کند يا خود جايي را پيدا کند. در صورتي که کسي نتواند هزينه داشتن مسکن را بپردازد، از کمک اداره اجتماعي برخوردار خواهد شد. به اين ترتيب جوانان پس از پايان دبيرستان از خانواده کوچ کرده و آزادانه به هر شکلي که مي خواهند زندگي مي کنند. والدين آنها نيز از آن پس با کاهش بار مسووليت، بيشتر از پيش از زندگي خود لذت مي برند.
تحصيلات عالي در اختيار همه
دانش آموزاني که دوره دبيرستان را به پايان رسانده اند، مي توانند براي ورود به دانشگاه اقدام کنند. در سوئد به علت وجود بازار نسبتاً وسيع کار، کسب درآمدهاي خوب و نيز محترم بودن همه مشاغل، تب تحصيلات دانشگاهي چندان داغ نيست. بسياري از دانش آموزان ترجيح مي دهند بعد از ديپلم مدتي به مسافرت هاي خارج از کشور بپردازند و با فرهنگ و زندگي مردم ديگر آشنا شوند. از اين رو آنها به سراغ يک کار ساده از قبيل کار در رستوران يا نظافت در خيابان ها و... مي روند تا هزينه سفر خود را فراهم کنند. بسياري از جوانان سوئدي، قبل از تحصيلات دانشگاهي به زندگي مشترک مي پردازند. بسياري در اوج جواني صاحب فرزند مي شوند تا با حوصله و توانمندي دوران جواني خود، به رشد و پرورش فرزندشان کمک کنند. وقتي بچه ها از آب و گل درآمدند و جاي مطمئني در مهدکودک يا دبستان داشتند، پدر و مادر وارد دانشگاه مي شوند. به همين خاطر است که سن متوسط دانشجويان دوره ليسانس در دانشگاه هاي سوئد 29 سال است.شرط ورود به دانشگاه، داشتن ديپلم معتبر از کشور سوئد است. داوطلبان ورود به هر رشته دانشگاهي، به ترتيب جمع نمره هاي دوره دبيرستان يا به ترتيب نمره درس هايي که براي يک رشته خاص ضروري است، گزينش مي شوند.براي آنکه در گزينش دانشجويان بي عدالتي صورت نگيرد، به دانشجوياني که در دوره دبيرستان نمرات خوبي ندارند، فرصت داده مي شود در يک آزمون سراسري شرکت کنند. در اين آزمون، معلومات عمومي، زبان و هوش داوطلب مورد ارزيابي قرار مي گيرد و هر شرکت کننده نمره يي دريافت مي کند. همه دانشجويان مي توانند در آزمون سراسري شرکت کنند. هر داوطلب ورود به دانشگاه مي تواند بين دو معيار گزينش يکي را انتخاب کند؛ يا
براساس جمع نمرات دبيرستان يا براساس نمره آزمون سراسري در سال 2008 تعداد متقاضيان ورود به دانشگاه و آموزش عالي، 101021 نفر بوده است که از اين عده 68150 نفر پذيرفته شده و در رشته مورد علاقه خود به تحصيل پرداخته اند. در سوئد دانشگاه ها همچون تحصيلات ابتدايي، متوسطه و دبيرستان رايگان است. ادامه تحصيل در سطح فوق ليسانس براي اتباع خارجي اکنون رايگان است اما به علت علاقه فراواني که دانشجويان خارجي براي ادامه تحصيل در سوئد نشان مي دهند، قرار بر اين است که از سال 2010 از هر دانشجوي خارجي مبلغي معادل 80 هزار کرون سوئد براي هر سال تحصيلي دريافت شود. همه دانشجويان سوئدي و افراد غيرسوئدي که اجازه اقامت دائم دارند، از کمک هزينه و وام تحصيلي برخوردارند. کمک هزينه و وام در حدي است که يک دانشجو مي تواند راحت زندگي کند. کمک هزينه که بلاعوض است تقريباً معادل نصف وام است. کساني که از وام تحصيلي استفاده مي کنند، پس از پايان تحصيل و هنگامي که داراي درآمد کافي باشند، بايد آن را بازپرداخت کنند. اين بازپرداخت ها طبق يک جدول زماني صورت مي گيرد و هرگاه شخص از 55سالگي عبور کند، از بازپرداخت وام باقيمانده معاف خواهد بود. دانشجويان سوئدي مي توانند تحصيلات دانشگاهي خود را در هر کشوري و در هر رشته يي که بخواهند ادامه دهند و از وام و کمک هزينه تحصيلي نيز استفاده کنند.
دانشگاه براي دانش آموختن و حزب براي کار سياسي
در سوئد برخلاف بسياري از کشورها دانشگاه مرکز دانش آموختن است نه چيز ديگر. در مراکز آموزشي و دانشگاهي از فعاليت سياسي و جنبش هاي اعتراضي خبري نيست. دانشجويان هنگام حضور در دانشگاه تمام نيروي خود را صرف پيشبرد اهداف تحصيلي مي کنند. علت آرامش در دانشگاه ها و مراکز آموزشي در اين کشور اين است که جامعه براي هر نوع فعاليتي با هر گرايشي جايگاه ويژه آن را فراهم کرده است. آرامش در دانشگاه هاي سوئد به معناي دور بودن دانشجويان از فعاليت هاي سياسي يا بي اعتنايي آنها به مسائل اجتماعي و سياسي نيست. علت اين است که در جامعه باز و آزاد سوئد، احزاب سياسي گوناگون با گرايشات مختلف وجود دارد. همه مردم از جمله دانشجويان مي توانند به حزبي که با خواست هاي آنها همخواني داشته باشد، پيوسته و خواست هاي سياسي خود را از طريق آن حزب دنبال کنند. بسياري از جوانان و از جمله دانشجويان در سازمان جوانان وابسته به احزاب مختلف فعاليت مي کنند. آنها به عنوان نيروي پرتحرک حزب براي تربيت کادرهاي حزبي و سياستمداران آينده به کار مشغولند. در کشورهاي فاقد آزادي هاي سياسي و اجتماعي مردم از داشتن تشکل هاي سياسي آزاد و غيروابسته و نيز شرکت در تصميم گيري هاي سياسي محرومند. فقدان احزاب آزاد و مستقل و محروميت اقشار مختلف جامعه از دخالت در سرنوشت سياسي کشور باعث مي شود مردم و از جمله دانشجويان در هر جا و در هر فرصتي که به دست مي آورند، به ابراز خواست هاي سياسي و اجتماعي خود بپردازند. بديهي است چنين رويدادي محيط دانشگاه ها را که مرکز فکر و انديشه هاي نوگرا است، به مرکز فعاليت هاي سياسي و اجتماعي تبديل مي کند. به اين وسيله محيط تحصيلي به جاي آرامش، شاهد تشنجات و درگيري هايي خواهد بود که عرصه تحصيل، پژوهش و خلاقيت را تنگ يا نابود مي کند.
مردماني بي القاب
به راديو سوئد گوش مي کنم. کلمه «فردريک» را مي شنوم که يک نام ساده است. «فردريک» مي تواند يک فرد معمولي جامعه باشد، مي تواند نخست وزير هم باشد. بايد ادامه گفت وگو را گوش کنم تا بفهمم اين «فردريک» کيست که در برنامه راديويي شرکت دارد. نخست وزير فعلي اسمش «فردريک راين فلت» است که بيشتر همان فردريک صدايش مي کنند. به جاي جناب مستطاب نخست وزير حضرت آقاي فردريک راين فلت فقط از کلمه «فردريک» استفاده مي شود. در گفت وگوها وقتي به جاي نام يک فرد از يک ضمير استفاده شود، کلمات «تو» و «او» را به کار مي برند. «شما» که ضمير مخاطب جمع است و در فارسي به عنوان کلمه يي احترام آميز براي مخاطب مفرد استفاده مي شود، از فرهنگ روزمره سوئدي ها حذف شده است. «ايشان» هم در قاموس کلمات سوئدي جايي ندارد. فقط وقتي افراد سالخورده مورد خطاب باشند ممکن است از «شما» استفاده شود؛ اين نسل که اکنون غروب زندگي را مي گذراند، در گذشته با اين کلمات آشنا بوده و به آنها خو گرفته است. يکي دو دهه ديگر هيچ کس کلمه شما را براي يک فرد به کار نخواهد برد. عنوان ها و تيترها از ده ها سال پيش از جلوي اسامي برداشته شده اند. از اعليحضرت گرفته تا ساده ترين اقشار جامعه همه با اسم و به ويژه اسم کوچک خطاب مي شوند. آقا، خانم، مهندس، دکتر، استاد عاليقدر، جناب آقا، سرکار خانم، حاج آقا، حاجيه خانم، عاليجناب، عظيم الشأن، والامقام، کشيش معظم و ساير القاب کوتاه و بلندي که کاربرد آنها بيشتر تملق گويي است تا احترام به افراد، در سوئد مصرف ندارد. قبلاً همه اينها براي متمايز کردن يک گروه از بقيه مردم کاربرد داشته است.
در جوامعي که قشرهاي وسيعي از جامعه اسير مال و منال ثروتمندان يا تصميمات حاکمان و قدرتمندانند، مردم براي جلب رضايت اربابان و حاکمان با گزافه گويي و چاپلوسي به ساختن القاب و عناوين مي پردازند.امروزه در جامعه سوئد چشم نياز کسي به دست اربابان و حکام نيست که لازم باشد به تملق گويي از آنها بپردازد. وقتي قانون حق يک زندگي قابل قبول را براي همه محترم مي شمرد، به تدريج فرهنگ جامعه از مجيزخواني براي قدرتمندان و القاب و عناوين دروغين پاک خواهد شد. در تماس هاي اداري و رسمي در سوئد از نام کوچک و نام خانوادگي استفاده مي شود. در مراودات روزمره، در محيط کار، در ديدارها و محافل خانوادگي و ميان دوستان و آشنايان و هرجا جمعي گرد آمده باشند، کسي تيتر، عنوان، لقب و حتي نام خانوادگي را با خودش يدک نمي کشد. همه با اسم کوچک، يکديگر را صدا مي کنند يا به يکديگر معرفي مي شوند. وقتي از بالاترين مقامات و مسوولان جامعه ياد مي شود به ويژه وقتي آن افراد خودشان هم حضور داشته باشند از نام کوچک استفاده مي شود. از شاه با نام کوچکش «کارل گوستاو» نام برده مي شود. بالاترين مقام کليسايي را نيز با نام کوچکش صدا مي کنند. کاربرد نام افراد با پيشوند آقا و خانم نيز فقط در برابر ميهمانان خارجي که به اين عناوين عادت دارند مورد استفاده قرار مي گيرد.القاب دکتر، مهندس، پروفسور و استاد که نشان درجات علمي و تخصص يا مهارت هاي شغلي است، در مراودات روزمره مردم جايي ندارد. اين قبيل عناوين فقط در محيط هاي علمي مانند سمينارها و کنفرانس ها يا براي معرفي نويسنده يک مقاله علمي به کار مي رود. در زندگي معمولي سوئدي ها و در محافل خانوادگي، جشن ها و جشنواره ها خبري از دکتر، مهندس و استاد نيست. به اين ترتيب در هر جمعي همه افراد هم سطح به نظر مي رسند و جايي براي پز و افاده و فخرفروشي با القاب و عناوين دهن پرکن باقي نمي ماند.در جامعه يي که همه انسان ها در آن مورد احترام هستند و هر نوع پيشه و شغلي نيز مثبت ارزيابي مي شود، نيازي به اين نيست که فردي را با القاب يا تخصصي که دارد به رخ ديگران بکشند.در محيط هاي شغلي در سوئد همه کارکنان يکديگر را با نام کوچک صدا مي کنند زيرا خود فرد با آن اسم کوچکش مهم است نه خانواده و ايل و قبيله يي که او به آن منتسب است. در ماه هاي اولي که در سوئد اقامت داشتم، برخورد با عادات و رفتار مردم سوئد بارها مرا شگفت زده کرده بود. در کلاس زبان سوئدي، معلم را فقط با اسم کوچکش صدا مي کردند و معلم همه شاگردان را با نام کوچک شان مورد خطاب قرار مي داد. نامه هاي اداري همه بدون پيشوند «آقا» يا «خانم» بود. در راهرو درمانگاه که محل آمد و شد کارکنان بود، نمي شد سمت کسي را فهميد. همه لباس يک جور داشتند و وقتي هم را صدا مي کردند فقط نام ساده افراد به گوش مي خورد.يک سال از اقامتم گذشته بود که در انستيتوي تکنولوژي شيمي در دانشگاه فني استکهلم مشغول به کار شدم و در يک پروژه تحقيقاتي شرکت کردم. پس از چندي قرار بر اين شد که ادامه کار را در «انستيتوي ابزار دقيق» انجام دهيم. آغاز کار ما در اين انستيتو، يک روز دوشنبه بود. جمعه قبل از آن، مسوول پروژه به من گفت او صبح دوشنبه دير خواهد آمد. وي از من خواست طبق معمول ساعت هشت صبح دوشنبه به انستيتوي ابزار دقيق رفته و از سرايدار آنجا بخواهم در آزمايشگاه را باز کند و من کارم را شروع کنم. صبح دوشنبه وقتي وارد اين انستيتو شدم مردي را ديدم که پيراهن و شلوار فرسوده جين به تن داشت و يک دسته کليد پرحجم روي کمرش آويزان بود. از اينکه بي درنگ سرايدار را ديده بودم خوشحال شدم و با خشنودي سلامي گفتم و دست دادم. خودم را معرفي کردم و او هم خود را «هانس» معرفي کرد. از او خواستم در آزمايشگاه را باز کند. کارم را در آزمايشگاه اين انستيتو شروع کردم. دو بار در روز استراحت 15 دقيقه يي بود که بين ساعت 9 تا 10 صبح و همچنين بين ساعت 2 تا 3 بعدازظهر از آن استفاده مي کرديم. وقت استراحت معمولاً به کافه ترياي انستيتو مي رفتيم تا چاي يا قهوه بنوشيم. گاهي هم ساندويچي را که همراه داشتيم ظهرها به عنوان ناهار در همان کافه تريا صرف مي کرديم. بارها در آنجا يا در راهرو انستيتو، سرايدار جين پوش را با همان دسته کليدهاي پرحجم روي کمرش ديده بودم. بديهي است سرايدار بايد در رفت و آمد باشد چرا که با هر کسي که در آن انستيتو جايي يا کاري دارد در ارتباط است. يکي نامه هايش را از او دريافت مي کند، ديگري کليدش را پيدا نکرده از او کمک مي گيرد و آن يکي زنگ تلفنش خراب شده بايد به او مراجعه کند. چيزي که شايد برايم تازگي داشت اين بود که او با همه يکجور برخورد داشت. آرام و متين و دوستانه بود. در رابطه بين کارکنان هرگز نشاني از رئيس و مرئوس نبود. هنگام فراغت، در کافه تريا هرکس هر جايي مي نشست و همه با هم همدم و هم صحبت مي شدند. اين يکرنگي برايم جالب بود زيرا با آنچه در گذشته تجربه کرده بودم تفاوت بسيار داشت.مرد کليددار را بارها ديده بودم که در کافه تريا فنجان هاي کثيف شده را مي شست يا ماشين ظرفشويي را خالي مي کرد و قهوه دم مي کرد. با اينکه اين کارها نوبتي بود، به نظر مي آمد مرد کليددار جاي هر کسي را که غايب بود پر مي کرد.من هر روز مرد کليددار را در راهرو يا در کافه تريا مي ديدم و با هم سلامي رد و بدل مي کرديم. سه ماه که از کار ما در اين انستيتو گذشته بود، کار پروژه به پايان رسيد و ما به انستيتوي تکنولوژي شيمي برگشتيم. روزي مسوول پروژه به من گفت سه شنبه هفته آينده ساعت 10 صبح بايد گزارشي راجع به پيشبرد کارمان به پروفسور ابزار دقيق ارائه دهيم. مدارک لازم براي اين گزارش را تهيه کرديم. سه شنبه کمي قبل از موعد به انستيتو ابزار دقيق رفتم. جاي ملاقات، کتابخانه انستيتو بود. وقتي به کتابخانه سر کشيدم ديدم مرد کليددار در آنجا نشسته است. به خود گفتم حتماً «سرايدار» خستگي در مي کند و وقتي پروفسور و مسوول پروژه بيايند از اينجا خواهد رفت. ترجيح دادم بيرون کتابخانه باشم تا همکارم، مسوول پروژه، بيايد. راس ساعت 10 مسوول پروژه سر رسيد و از من پرسيد «هانس» آمده است. من گفتم سرايدار در کتابخانه نشسته است اما پروفسور آنجا نيست. من کسي را که - طبق تجربيات گذشته ام - شمايل يک پروفسور بر او برازنده باشد نديده بودم و مشتاق بودم بدانم چه کسي پروفسور و رئيس انستيتو است. مسوول پروژه ابرو در هم کشيد. وقت شناسي در سوئد يک خصلت همگاني است. چه اتفاقي افتاده است که پروفسور سر وقت نيامده باشد. ما با هم به طرف کتابخانه رفتيم. وقتي وارد شديم، مسوول پروژه رو برگرداند و گفت «هانس که اينجاست.» با کمال تعجب ديدم مسوول پروژه با مردي که من او را به عنوان سرايدار مي شناختم، دست داد و من را به عنوان همکار در پروژه معرفي کرد. يکباره متوجه شدم همان مرد کليدداري که بارها او را در انستيتو ديده بودم و پنداشته بودم سرايدار است، خود پروفسور و رئيس انستيتو بوده است. اشتباه من ناشي از تجربيات گذشته ام بود. فکر مي کردم يک پروفسور بايد قيافه يي شق و رق داشته باشد و در محيط دانشکده اش همه به او احترام ويژه بگذارند و در رابطه اش با اطرافيان نشان رئيس و مرئوس ديده شود. هانس هيچ يک از اين ويژگي ها را نداشت. لباس و ظاهرش و حرکات و رفتارش هرگز او را از ديگران متمايز نمي کرد. تمايز او با ديگران در فکر و ذهنش و علم و دانش او بود، چيزي که ظاهراً به چشم نمي آمد. او هم درجه علمي و سمت خود را به رخ ديگران نمي کشيد.اين نوع تواضع در رفتار در سوئد بسيار رايج است و از اين نمونه ها در همه جا ديده مي شود. اين گونه رفتار باعث مي شود محيط کار بسيار دوستانه و خالي از تعارفات و چاپلوسي باشد. در کشورهاي عقب افتاده القاب و عناوين وسيله يي براي نشان دادن شخصيت افراد است؛ شخصيتي که در بيشتر موارد خالي از واقعيت است. حتي بسياري مي کوشند، با کسب مدارک دانشگاهي قلابي وسيله يي براي ابراز شخصيت خود پيدا کنند و با تکيه بر اين شخصيت کاذب، پست و مقام به دست آورند. تب آويز شدن به القاب و عناوين در کشورهاي عقب افتاده چنان داغ است که يکي از ويژگي هاي اين جوامع به شمار مي آيد. هرچه مردم نا آگاه تر باشند، کارايي تيترها و عناوين بيشتر است. در جوامع عقب افتاده القاب و عناوين وسيله يي براي نشان دادن برتري و کسب امتياز است. اين برتري و امتياز هميشه در جهت سوءاستفاده از امکانات جامعه به نفع صاحبان عناوين و به ضرر مردم بي نام و نشان جامعه است. چند سال پيش براي شرکت در يک کنفرانس در يک کشور اروپايي بودم. آنجا با تعدادي از ايرانيان که براي شرکت در کنفرانس آمده بودند، آشنا شدم. يک شب در جمع ايرانيان در يک رستوران حضور داشتم. خانمي که او را خانم دکتر صدا مي کردند در صندلي کنارم نشسته بود. دلم مي خواست بدانم اين خانم دکتر در چه رشته يي تخصص دارد. وقتي از او راجع به تخصص اش پرسيدم، تکاني خورد و در حالي که به آن سوي ميز چشم دوخته بود چيزي را به زبان آورد که من متوجه نشدم. به نظر مي آمد سوال نا بجايي کرده باشم. يکي از همراهان که در طرف مقابل نشسته بود و پرسش من را شنيده بود به داد آن خانم رسيد. او در حالي که به گوشه يي از ميز اشاره مي کرد در پاسخ من گفت؛ «ايشان خانم آقاي دکتر... هستند.» من که سال ها از اين تعارفات دور بودم، نمي دانستم به همسر يک پزشک لقب خانم دکتر اطلاق مي شود. برخي از هموطنان ما با اينکه سال ها در خارج از کشور خود زندگي کرده اند اما همچنان بر عادات و رفتار اجتماعي گذشته خود دل بسته اند. آنها با يدک کشيدن القاب قديمي خود يا القاب تازه ساخته مي کوشند به اطرافيان خود فخر بفروشند.
کار ننگ نيست
در سوئد همه گروه هاي شغلي مورد احترام هستند. هرکس به کاري که مي کند چون با علاقه خودش انتخاب کرده است به آن افتخار مي کند. رفاه و آسايش در جامعه نتيجه مجموعه کاري است که همه گروه هاي شغلي انجام مي دهند. هر کاري در جاي خودش ضرورت دارد. وقتي يک بار رفتگران اعتصاب مي کنند و آشغال ها در خيابان ها انباشته مي شود آن وقت مي بينيم کار اين گروه شغلي چقدر مهم است. آنها با رفتگري از آلودگي محيط زندگي جلوگيري مي کنند. فعاليت روزمره آنها در جهت پيشگيري از پخش عوامل بيماري زا است. پس کار رفتگران از کار يک پزشک کم ارزش تر نيست. يک پزشک جان تعداد محدودي را که بيمار شده اند نجات مي دهد و يک رفتگر جان بسياري را از مريض شدن محفوظ مي دارد. به همين دليل رفتگران در سوئد نيز مانند ساير گروه هاي شغلي از احترام و از حقوق و مزاياي مناسب براي يک زندگي راحت برخوردارند. رفتگري که چند سالي در محله ما زندگي مي کرد، داراي اتومبيل شخصي، خانه ويلايي و قايقي بود که تعطيلات با آن به گردش و ماهيگيري مي رفت. زندگي او داراي همه امکانات رفاهي بود. او و خانواده اش از بهداشت و درمان و مرخصي و بيمه و بازنشستگي نيز مثل هر شاغل ديگري برخوردار بودند.
سوئدي ها از دوران کودکي به بچه ها مي آموزند که به کار بپردازند. بچه هاي مدارس از دوران اول دبيرستان مي کوشند در تابستان ها کار کنند. عده يي در رستوران ها و مغازه ها کار مي کنند. برخي هم به استخدام شهرداري در مي آيند. آشغال خيابان ها را جمع مي کنند و نظافت شهر را بر عهده مي گيرند. برخي جاي رفتگراني را پر مي کنند که براي استراحت و گردش به مناطق ييلاقي سوئد يا به جزاير قناري رفته اند يا در سفرهاي دور اروپا به سير و سياحت مشغولند. رئيس شغلي من که يک شخصيت علمي برجسته و مورد احترام بود يک روز سر ميز صبحانه براي همه همکاران شروع به صحبت کرد. او از جشن دامادي پسرش که روز قبل در آن شرکت کرده بود تعريف مي کرد. او از عروس يوناني تبار گندمگون سيه گيسوي خوش اندامش سخن ها داشت. پوست گندمگون و موي سياه براي سوئدي ها خيلي جذاب است زيرا در اينجا کمياب بوده است و هرچه کمياب است بهاي بيشتري دارد. به همين خاطر در کشورهايي که رنگ سياه غالب است، فرشته ها را با پوست روشن و موي بور نقاشي مي کنند و در کشورهاي شمال اروپا که رنگ سياه کمياب است، فرشته ها گندمگون و سيه گيسو مي شوند. رئيس به صحبت هايش ادامه داد و خانواده عروس را معرفي کرد. او گفت «پدر عروسم بيکار است اما آدمي مهربان و خونگرم است. مادر عروسم نظافتچي است و آدم پرکاري است که در طول جشن ديروز يک ريز مي رقصيد. عروسم هم سال آخر دبيرستان است.» او از غذاهاي خوشمزه و موسيقي دل انگيز يوناني به خوبي ياد مي کرد. براي رئيس من هرگز مهم نبود پدر و مادر عروسش چکاره اند. مهم رفتار و منش آنها بود و بس. در رابطه اجتماعي يک رفتگر گشاده رو، صدبار بهتر از يک پروفسور عبوس است. شغل هر يک از بچه هاي رئيس من به خوبي نشان مي دهد هر کدام از آنها به دنبال شغلي رفته اند که بيش از هر شغل ديگري آن را دوست دارند. وقتي انسان از آنچه انجام مي دهد راضي باشد، زمينه رشد و پيشرفت در آن کار را فراهم کرده است. داماد روز پيش تکنسين ساختمان بود. دختر رئيسم مهتر شده بود و در يک کلوپ اسب سواري اسب ها را تر و خشک مي کرد. پسر ديگرش معلم بود و دختر ديگرش مهماندار هواپيما. با اينکه همه امکانات براي تحصيلات بيشتر در اختيار آنها بود، هيچ کدام دنبال تحصيلات دانشگاهي نرفته بودند. شرط داشتن يک زندگي خوب در سوئد مدارک دانشگاهي نيست.
همکار ديگري داشتم که يکي از کارشناسان معروف در اشعه ايکس به شمار مي رفت و مدير پروژه نوسازي دستگاه هاي تصويربرداري پزشکي در سوئد بود. او همين که 60 ساله شد از کارش کناره گرفت و خود را با حداقل حقوق بازنشستگي بازنشسته کرد و به اسپانيا رفت. بعد از چند هفته براي ما و همکاران سابقش اي ميل فرستاد و با خوشحالي خبر داد که کار مورد علاقه اش را پيدا کرده است. او در يک باشگاه اسب سواري مهتر شده بود و به نگهداري اسب هاي آن باشگاه مشغول بود. با دريافت اين خبر هيچ کس شگفت زده نشد بلکه بسياري کار او را ستودند زيرا مهم ترين چيز اين است که انسان از آنچه دارد و آنچه مي کند راضي باشد. يک خانم روزنامه نگار مشهور و موفق سوئدي که پس از سردبيري چند روزنامه مالي در سوئد به مدير کلي سازمان صنايع سوئد منصوب شده بود، در سن 50 سالگي همه مشاغل اداري و رسمي خود را ترک کرد. او در سفري به مصر دريافت از کار کردن با صنايع دستي آن کشور به ويژه کوزه هاي شيشه يي لذت مي برد. وقتي به سوئد برگشت تصميم گرفت به خريد و فروش صنايع دستي مصري بپردازد. او يک بوتيک در اين ارتباط باز کرد و کار پررونقي را به راه انداخت. او تصميم گرفت بخشي از سود به دست آمده را صرف کمک به کارکنان صنايع دستي در مصر کند و بخش ديگر را براي ياري دادن به کودکان خياباني در قاهره بپردازد.اينها همه نشان مي دهد در يک جامعه دموکراتيک و آزاد که همه از امکانات اوليه زندگي برخوردارند، جايي براي فخرفروشي و بازي با القاب و عناوين نيست. معيار ارزشگذاري، رفتار و کردار آدم هاست و نه تيترها و القاب و عناوين دهن پرکن. مردم به کاري که به آن علاقه مند هستند مي پردازند و به دنبال نام و شهرت نيستند. کسي از مدارک و مرتبه تحصيلي براي اعمال نفوذ در جامعه استفاده نمي کند و آن را وسيله يي براي برتري طلبي و تحقير ديگران قرار نمي دهد. در چنين جامعه يي وارستگي هاي رفتاري به عنوان اخلاق نيکو نهادينه مي شود و همه مردم از هر قشر و گروهي در بهتر سازي محيط زندگي براي همگان سهيم هستند.وقتي زندگي شغلي سوئدي ها را با زندگي شغلي برخي مليت هاي ديگر مقايسه کنيم، مي بينيم سوئدي ها کار مي کنند براي اينکه زندگي کنند. يعني هدف، داشتن يک زندگي راحت است و کار و فعاليت هاي شغلي در خدمت آن هستند. برعکس در بسياري از کشورها دشواري هاي امرار معاش به گونه يي است که مي توان گفت مردم زندگي مي کنند براي آنکه کار کنند.
منبع: